![]() |
![]() |
|
| فقط سياوش خیرابی |
|
به نام خدا گفتوگو با مسعود بهبهاني نيا
به خاطر اقبال عمومي نسبت به مجموعه تلويزيوني «ترانه مادري» با نويسنده اين مجموعه مسعود بهبهاني نیا به گفتوگو نشستيم. بهبهانينيا نويسنده مجموعههاي پرمخاطب ديگري همچون «نرگس» به کارگرداني سیروس مقدم، «كارآگاهان» به كارگرداني حميد لبخنده، «خاك سرخ» به كارگرداني ابراهيم حاتميكيا، «خانه پدري» به کارگردانی فریدون حسن پور «ايستگاه آخر» به كارگرداني منوچهر عسگری نسب، «شركت» به كارگرداني عبدالله باكيده و چندين مجموعه تلويزيوني دیگر بوده و همچنین تهیه کننده چند مجموعه و فیلم مستند است.
تابناك: شايد نخستين پرسشي كه در ذهن بيننده پيدا ميشود، اين است كه آيا اين سريال هم سانسور داشته يا خير؟ بهبهاني نیا: نه، به خاطر تجربه كاري با صداوسيما، به حدود و خط قرمزها آشنا هستم. وقتي ميگويم سانسور نداشته، به این معناست که ميدانم چگونه حركت كنم كه كمترين برخورد را با ديوارهها داشته باشم، اما در به نمايش گذاردن نوع انحرافي كه «پويا» پيدا كرده بود، قاعدتا محدودتر از آنچه در انديشه داشتيم، حركت كرديم. به شخصه دوست داشتم كه بازتر و راحتتر برخورد شود. وقتي ميگوييم جوان منحرف شده، گوشهاي از واقعيت را نشان دهيم. ديروز روزنامهاي در مقاله خود نوشته بود: كافي است دست ت را دراز كني، مواد مخدر در اختيار توست! در چنين اوضاعي، نویسنده و فیلمساز بايد بتواند مقداري از انحرافات و آسيبهاي اجتماعي را در اثرش بيان كند. يك مقداري در اينگونه مواقع با ايما و اشاره حركت ميكنيم. وقتي ميخواهيم پارتي را نشان بدهيم، چند تا چراغ را كه روشن و خاموش ميشود، نشان ميدهيم؛ وقتي ميخواهيم بگوييم جوان منحرف شده، ميگوييم يك قرصي كه حالا مشخص نيست كه چيست را مصرف كرده و چون اين انتخاب نمادها، سليقهاي است، پس زياد نميتواند گوياي منظور و هدف نويسنده و كارگردان باشد.تابناك: آخر سريال، فيلم هندي شد و شخصي مثل فرخ كه دچار مشكلات شخصيتي و اخلاقي بود، در پايان مجموعه از كرده خود پشيمان شد و با آشتي با كساني كه او را ترك كرده بودند، همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد و رفت و به بيننده حسي القا شد كه كل شخصيتها و مجموعه، مصنوعي است. بهبهاني نیا: ماهها روي اين نوشته كار كردم؛ بنابراين كوشيدم اشكالات ابتدايي نداشته باشد. دانيال حكيمي كاراكتري است كه دچار ضعف شخصيت شده است. بيننده درمييابد كه يك نوع حقارتي از سوي پدر زنش بر او وارد ميشود و در ساليان سال اين را از خانواده و تعلقاتش دور كرده است. فرخ دنبال طمعورزي است، اما در عين حال تا زمان مرگ مادر، به او احترام ميگذارد و تا زمان حيات او، جرأت ندارد دست از پا خطا كند و اگر خطايي هم انجام دهد، پنهاني و دور از چشم مادر دست به عمل خلاف ميزند، اما به محض اينكه مادر فوت ميكند، حيلهگري و فريب خواهر را شروع ميكند و پس از اينكه فرخنده به او راه نميدهد، از در تهديد وارد ميشود و چون نتيجه نميگيرد، به ترفندهاي ديگر از جمله عاصي كردن خواهر توسط منحرف كردن پسرش روي ميآورد و باز پاسخ نميگيرد، پس از آن، همه خانه را جستجو ميكند، ولي باز سند را پيدا نميكند؛ سرش به سنگ ميخورد، به هيچ وجه متحول نميشود و شما نيز هيچ جايي نميبينيد كه او متحول بشود. در آخر در وضعيتي است كه زن و بچهاش تركش كردهاند و ساك خود را جمع كرده و ميگويد كه من ديگر اينجا جايي ندارم و كسي برايم نمانده حتي روي مقابله با خواهرش و ديدن او را هم ندارد. اتفاقا اين مجموعه را آنقدر ميليمتري، انساني و واقعي چيديم كه بیننده با آن به شدت احساس همذات پنداري ميکند. مثل هر آدم ديگري که ممکن است دنبال گناه یا سوء استفاده باشد، اما فرصت و مجالش را پیدا نميکند. پس فرخ نميتواند كاري از پيش ببرد، نه اينكه آدم خوبي شده است. ولي بعد پسرش به او ميگويد: بابا اگر تو خطا كردي، من هم خطا كردهام و به شوخي به او ميگويد: «اين به آن در» همسرش نيز به خطاي خود معترف ميشود و سرانجام چند انسان خطاكار يكديگر را ميبخشند و باز به هم فرصت زندگي ميدهند. در حقیقت هیچ کدام آن تحول آني پیدا نکردهاند. جلال هم همین طور! خانه و زندگي و حساب بانکياش توقیف شده اما خودش فرار ميکند. در جامعه و اطرف خودمان تا دلتان بخواهد آدمهايي مثل فرخ هستند که دنبال فرصت هستند تا حق و ناحق کنند و مال دیگري را بخورند. اما گاهي نميتوانند و حسرت ميخورند يا به ظاهر دست از خواستهشان ميکشند. تابناك: چرا پویا؛ دختري را انتخاب ميکند که چند سال از او بزرگتر است. این غیر منطقي نیست؟ بهبهاني نیا: برای پویا نه! در طراحي قصه، اگر پویا را آدم عاقل و پختهاي معرفي ميکردیم، قطعاً انتخاب نغمه غلط بود. این ايراد وارد بود که مثلا يك آدم هوشمندي مثل پويا چرا يك دختري كه شش سال از خودش بزرگتر است را براي همسري انتخاب كرده است، ولي داستان «ترانه مادري» در مورد يك آسيب اجتماعي صحبت ميكند. درباره جواناني كه به دليل شرايط فرزندسالاري ناخواسته آسيب ميبينند؛ يعني محبت زياد اين بچهها را لوس بار آورده و محبتهاي زياد اينها را دارد بيمهارت بار ميآورد. اين جوانها توانايي اداره فرداي كشور ما را ندارند و ما داريم در مورد اين جوانان صحبت ميكنيم؛ جواني كه از شدت محبت توانايي انجام هيچ كاري را ندارد، ما خودمان به دست خود اينها را اينگونه تربيت كردهايم و آنقدر به آنها توجه كرديم و نگذاشتيم دست به سياه و سفيد بزنند. مثل« پويا» كه اينقدر پاستوريزه است و در يك شرايط آزمايشگاهي رشد پيدا كرده است. خوب اين موجود آزمايشگاهي به نخستين نفر كه اتفاقا ظرفش را شكسته، دل ميبندد. اگر ثريا يا هر فرد ديگري حتي استادش كه بيست سال از او بزرگتر است، اين كار را ميكرد به اون دل ميبست. بايد مكانيسم رفتار هر جواني كه از لحاظ ذهني و ارزشي نابسامان است، مد نظر قرار داد. از سوي ديگر، فرخنده كه مادر پوياست، يك نوع بيماري شيفتگي دارد نسبت به فرزند خود كه در حقيقت خودش را ميخواهد، نه فرزندش را و براي همين بيمار است. تابناك: شما به عنوان نويسنده اين اثر چه هدفي را در پس اين مجموعه پيگيري ميكرديد و با توجه به ويژگي داستانهايتان چه پيامي را ميخواستيد به بيننده اعلام كنيد؟ بهبهاني نیا: در هر قصهاي روي يك نكته تمركز ميكنيم. در مجموعه نرگس يك پدر مستبد، پدري كه نسبت به فرزندش محبت دارد، اما به نوعي به اون اجازه نميدهد كه خودش انتخاب كند و چون گذشته بدي داشته، فكر ميكند كه اگر فرزندش در ناز و نعمت زندگي كند و همه چيز را برايش تأمين كند در حق او محبت كرده است. همان گونه كه واقعا امثال شوكتها در تاروپود جامعه ما بسيار است، امثال فرخندهها هم كم نيست و فرخنده، نماد بسياري از مادران جامعه امروز ماست. تمركز اين مجموعه روي فرخنده و فرزندش و روابط متقابل اين دو بود، ولي يك رنگآميزي هم در اين مجموعه هست؛ بهرام و فرخ و... با قصههاي خودشان در اين مجموعه حاضرند و كار را به جلو ميبرند. براي نشان دادن اين آسيبهاي اجتماعي دو كودك كه متعلق به يك پدر و مادر هستند، اما در دو شرايط گوناگون پرورش يافتهاند، نمایش دادیم. يكي پويا كه به دليل نسبت خوني كه با فرخنده دارد و مشكل نازايي فرخنده به نوعي تربیت ميشود. یکي بهرام که با ليلا هيچ نسبت خوني ندارد و بچهدار هم ميشود و دليلي هم ندارد كه فرزند ديگري را بزرگ كند، اما به علت طمع فرخ و فكر اين كه نگهداري يك بچه، يعني نيمي از سهم آن خانه، اين بچه را بزرگ كرده و در حق او هم مادري كرده است؛ يعني با اين كه نخستين روابط را نقد ميكنيم، در اواخر مجموعه از محبت و مادري ليلا به گونهاي تقدير ميكنيم. بهرام هم مشکلات خودش را دارد اما خیلی معموليتر و امروزيتر است. به همين دليل، مردم بهتر با او رابطه برقرار كردند، چون ديالوگها و رفتار بهرام خيلي امروزي است و همچون ديگر جوانها در سطح جامعه است، ولي پويا اصطلاحا بچه پخمهاي است كه كسي با او ارتباط نميگيرد. داستان ما بيشتر حول و حوش پويا و آسيبهاي اجتماعي تربيت افرادي چون پوياست. با مطالعاتي كه كردهام، دريافتهام كه متأسفانه اغلب خانوادهها، فرزندان خود را به گونهاي تربيت ميكنند كه آنها به سن جواني هم كه ميرسند، باز توان انجام هيچ كاري را ندارند و سپس رفتهرفته علاقهمند ميشوند و ازدواج ميكنند. آن وقت پدر و مادر براي آنها خانه هم فراهم ميكند. حتي پول توجيبي آنها را هم ميدهند و آخر سر هم كه اختلافي پيدا ميشود، والدين طلاق فرزندان را هم ميگيرند و دوباره بچهها برميگردند خانه و يكي از دلايل افزايش آمار طلاق همين ازدواجهاي ناپخته است. من خواستم اينجا بگويم كه والدين به اين ازدواجهاي ناپخته تن ندهيد و بنابراين با وجود اين كه همه ميخواستند كه پويا و نغمه در آخرين بخش با هم ازدواج كنند، ولي برعكس فيلم هندي، فيلم فارسي و ديگر سريالهاي معمولي، اين دو را به هم نرسانديم و اينها به اين پختگي رسيدند كه هنوز براي تشكيل زندگي مشترك آمادگي ندارند و زندگي مشترك يك علاقه و نگاه نيست و هزاران مسأله و گرفتاريهاي خاص خود را دارد. تابناك: شما سعي داريد چه در اين مجموعه و چه در مجموعه «نرگس» تلنگري به جامعه بزنيد که خانوادهها مواظب باشند کنشها و ناهنجاريها به ساختار خانواده و آينده فرزاندانشان لطمه نزند؟ بهبهاني نیا: دقيقا کار ما فرهنگ سازي است. ما يک تريبون داريم که ميليونها بيننده پاي گيرنده مينشيند و بسيار ديدهام که ماجراي رويارويي مادراني که مشکل فرخنده را دارند و مادراني که فرزندانشان مشکل پويا را دارند و به روانشناسان مراجعه ميکنند؛ مثلا روزنامهاي تيتر زده: «فراواني افرادي مثل پويا در جامعه». تابناك: بهرام و پويا از يک پدر و مادر بر اثر نوع تربيت، انسانهاي متفاوتي ميشوند. کمي در اين باره و آنچه در ذهن خود پرورانديد توضيح دهيد. ما سه نوع تربيت فرزندان را به تصوير کشيديم: 1ـ شيوه سختگيري: والدين با محبت و محدود كننده، شخصيتي كه فرخنده در سريال نماينده آن است. اين دسته از والدين اجازه كسب تجربه و يادگيري را از كودك و نوجوان خود ميگيرند. به جای آنها حرف ميزنند، تصمیم ميگیرند و مشکلات را حل ميکنند. 2ـ شيوه سهلگير: اين والدين نسبت به آموزش رفتارهاي اجتماعي سهل انگار هستند.از اين موارد زياد ميبينيم بچه ول و رها است. و همينطوري و باري به هر جهت تربيت ميشود. نظم و ترتيب كمي در اين گونه خانوادهها حاكم است و پايبندي اعضا به قوانين و آداب و رسوم اجتماعي بسيار كم است. 3ـ شيوه قاطع و آزاد منشانه كه به شيوه والدين مقتدر نيز معروف ميباشد. در اين شيوه والدين به فرزندان خود استقلال و آزادي فكري ميدهند و آنها را تشويق ميكنند، اما نوعي محدوديت و كنترل بر اعمال فرزندان اعمال ميدارند شخصيت مادر بزرگ و نحوه برخورد او با دختر و پسر و نوهاش از اين الگو پيروي مي كند. نخست يک کار روانشناسي کرديم، به گونهاي که الگوهاي تربيتي را که هماکنون در جامعه ما کارکرد دارد، در اين خانوادهها و شخصيتها قرار داديم و در مقايسه اينها با هم خانواده و تربيتهايشان را نقد کرديم و سه نسل را کنار هم قرار داديم: نسل مادربزرگ، نسلي که ريشه در گذشته ما دارد؛ نسلي که برخوردهايش سنجيده است و براي آن خيلي احترام قايل شديم و مادربزرگ خاصي را معرفي کرديم. نسل دوم، فرخنده و فرخ و همسرانشان که اينها نسل گرفتارند؛ نسلي که باخودشان درگيرند و مشکلات زيادي دارند. نسل سوم، نسل پويا و بهرام که بيخبر از گذشتهاند و نميدانند که از کجا آمدهاند و از هويت خود آگاه نيستند. اتفاقي که افتاده، در نقد اين سريال روانشاسان بسياري وارد گود شدهاند و در مورد اين سريال و کارکردش و تأثيراتش بحث ميکنند و مطلب مينويسند. تابناك: فكر ميكنيد تا چه حد ارتباط برقرار كردن با بيننده موفق بوده ايد؟ بهبهاني نیا: خوشبختانه اين مجموعه علاوه بر جذب بيننده، توانست در جلب رضايت و سپس هدايت و آموزش او هم موفق باشد. برخي مجموعه ها تنها دنبال جذب هستند و با شکلک درآوردن و معلق زدن سعی می کنند فقط مخاطب جذب کنند؛ در حالي که اثر، هيچ معنا و محتوايي ندارد. بيننده هم به زور و اجبار مينشيند و آن را نگاه ميکند. بعضي از كارها، علاوه بر جذب بيننده، رضايت او را نيز به دست ميآورد، ولي من آن دسته آثار تلويزيوني را ميپسندم كه با جذب بيننده و به دست آوردن رضايت خاطر او، دنبال تغيير رفتار هم هستند. چون كاركرد اصلي رسانه، الگوسازي و هدايت فرهنگي جامعه است. تابناك: اگر بخواهيد از نگاه يك منتقد به اين مجموعه بنگريد، آن را چگونه نقد مي كنيد؟ بهبهاني نیا: اين سبك سريالسازي يك سبك و اسلوب خاصي دارد. در عرض پنج تا شش ماه يك گروه حرفهاي براي توليد يك اثر روزي هجده ساعت كار ميكنند و با ترفندهای هنری، هزينه و زمان را كنترل ميكنند. اما برای بیننده عام این سريال هيچ تفاوتي با سريالهايي كه پنج سال طول كشيده ندارد. من بسيار دوست داشتم كه در اين كار فرصت بيشتري داشتنم. ولي متأسفانه ما هنرمندان دقیقه نود هستیم. هنوز نوشتن متن تمام نشده، با سرعت و عجله، اين كار در ارديبهشت كليك خورد، 107 روز كل کار اعم از تصویربرداری، صداگذاري و تدوين و موسیقی طول كشيد و هم زمان پخش شد. اما با این همه خدا را شکر می کنم که این کار بدون حاشیه بود. نرگس حاشيه زياد داشت. هنوز شروع نشده بود كه مرحومه پوپك گلدره تصادف کرد. در وسط نوشتن يعني شهريور 84 قلب خودم گرفت و بستري شدم، بعد از پایان پخش هم آن مشکل اخلاقي و آن ماجرا پيش آمد. اين حاشيهها الحمدلله در اين كار پيش نيامد؛ يعني اين كار سالم بود و موفقیتش تنها به دليل قصه و بازيهايي بود كه مخاطب جذب شد. آن موقع در زمان مجموعه نرگس، برخی منتقدان عقيده داشتند، استقبال مردم به خاطر اتفاقي است كه براي مرحومه گلدره پيش آمده است که صحت نداشت. برخي از مقالهنويسان دنبال اين هستند كه به مردم بگويند هيچ چيزي در اين اثري كه ميبينيد، وجود ندارد و دليل اقبال اين است كه هر شب پخش ميشود. در حالیکه سریالهای دیگری هم هست که هر شب پخش می شود ولي از سوي بينندگان با چنين اقبالي روبرو نمي شوند. يا عدهاي ديگر ميگويند دليل اقبال عمومي آن، اين است كه قصه احساس برانگیز دارد. در حالي كه واقعا به جز برخي از مقاطع در بيشتر صحنهها چنين چيزي نبود. برای من رضايت مردم بسيار مهم است و بايد توجه داشت كه جلب رضايت مردم بسيار سخت شده است. پر کردن آنتن کاری ندارد. مهم این است که مخاطب سخت گیر امروز کار شما را بپسندد و با علاقه آنرا دنبال کند و حرف تازه ای برای زندگی بهتر در آن پیدا کند. ساخت يا پخش سریالهایی مثل مجموعه های کرهای كه بازيهاي بازيگرانش بسيار ضعيف و در حد بچه دبستانيهاي ايراني است، هنر نیست. تابناك: واقعا آقاي افشاني ـ پويا ـ و خيرابي ـ بهرام ـ در زندگي اجتماعي هم چنين كاراكتري دارند؟ بهبهاني نیا: اتفاقا برعكس، پويا يا همان آقاي افشاني بسيار شيطان و بازيگوش است و بهرام به شدت محجوب و ساكت است ولي در اينجا واقعا حرفهاي عمل كرده است. تابناك: نكته جالبي كه براي بينندگان سايت جذاب باشد، به نظر شما چه بود؟ بهبهاني نیا: اينکه براي دومين بار مردم مجموعهاي روتين اما غير طنز را انتخاب کردند و به آن نمره قبولي دادند و اينکه اين مجموعه در همان باغ طنز معروف برره توليد شد. اين دفعه جدي جدي آخرين باره !!!
رفتن بهرام نزد لیلا و تشکر و خداحافظی با وی : دانلود
دیدار بهرام و پویا : دانلود
دیدار فرخنده و پویا : دانلود
دیدار فرخ و بهرام :دانلود اعتراف ثریا نزد نغمه مبنی بر یکطرفه بودن عشقش نسبت به ...بهرام دیگه ( توهم زده بود بیچاره ) :
سوتی سینا : چطوری سیا ؟!!!!! : دانلود خب دیگه اصرار نکنید . این وب دیگه آپ نمیشه .
|
|||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:4 توسط عسل |
|
|
به نام آنکه عشق را احساس پاک در دلها جاي داد...
دور شد از آسمانم ماه پاره ابرهاي چشم من خاکستري رنگ مي رسد از هر کجا بانگ شباهنگ روزگارم بي نشانه ، پرسه هايم بي بهانه عطر او پيچيده در اين آشيانه دست هايم آسماني ، از تو مي گيرم نشاني اي همه آرامش من ، اي حضور جاوداني ...
پست آخره حتما نظر آخرتونو برام بذاريد و بدون خداحافظي از وب خارج نشويد .
هنري » از مسكو تا برلين؛با ترانه مادري هما روستا
از دوران كودكي به طور ناخودآگاه وارد دنياي هنر شد، اما اين تنها شرايط و محيط نبود كه او را به سمت بازيگري ميكشاند. هنر بازيگري و گرايش به هنر به صورت بالقوه در نهاد او وجود داشت يا به قول استاد شريعتي: «همه انسانها هنرمندند و هر كس به ميزان هنري كه دارد هنرمند است.» براي همين ميخواست هنرش را به رخ همه بكشد. در خانه و با عروسكهايش اين هنر را تمرين ميكرد تا اينكه راهي مسكو شد، روستا: اگر به طور مشخص مادربزرگ مدنظر شماست كه بايد بگويم؛ بيش از همه، نوع شخصيت برايم جذاب بود، زماني كه فيلمنامه را خواندم تنها شانزده قسمت نوشته شده و آماده بود، اما چيزي كه مرا وادار به بازي كرد فعاليت اين شخصيت در اجتماع بود، من اصولا از نقش زناني كه يك گوشه مينشينند و مدام به سينه ميزنند اصلا خوشم نميآيد، يعني براي بازي چيز جذابي به من نميدهد، از اين رو هيچ وقت قبول نميكنم اما در اين كار بعد از سالها زني را ميخواستند به تصوير بكشند كه فعال است و حرفي براي گفتن دارد. او بازنشسته آموزش و پرورش است، اما باز هم بيكار ننشسته و علاوه بر مسئوليت سنگيني كه در خانواده به دوش ميكشد فعاليتهاي اجتماعي نيز دارد. در قسمتهاي آخر حضور مادربزرگ، احساس ميشد كار خيلي به حضور شما وابسته شده، به طوري كه بعد از فوت مادربزرگ بيننده دچار سردرگمي ميشود. روستا: آن طور كه متوجه شدم گويا اين سريال حدود نود درصد مخاطب تلويزيوني دارد، همه با شخصيتها همراه ميشوند، با آنها زندگي ميكنند، وقتي مادربزرگ فوت كرد، همه فكر كردند يك آشناي واقعي را از دست دادند. چند روز پيش يكي مرا در خيابان ديد و گفت: «واي خدا را شكر كه زندهاي» يعني تا اين حد با نقش ارتباط برقرار كردند. اين سردرگمي احتمالا به دليل فوت مادربزرگ بوده، بايد كمي صبر كرد. براي ايفاي اين شخصيت چقدر از اجتماع وام گرفتيد؟ روستا: اين نقش شبيه شخصيت خدا بيامرز مادربزرگم بود و من در ايفاي آن از ايشان وام گرفتم. پيشترها نقشها يا منفي بود يا مثبت و تكليف ببيننده روشن، اما از زماني كه نويسندهها شخصيتهاي خاكستري را براي باورپذيري بيشتر خلق كردند، بيش از پيش سردرگم شدهايم. به طور مثال سميرا در اين كار يك شخصيت سفيد و يا مثبت است اما مخاطب با فرخ كه نقش منفي دارد همراه ميشود، شايد تاثير بازيگر و شايد تاثير فيلمنامه باشد. روستا: به هر حال هم متن و هم بازيگر براي ايفاي نقش دو نيمه جداييناپذيرند. يعني 50 درصد متن و 50 درصد بازيگر روي نقش تاثير ميگذارند. سميرا در هر صحنهاي كه حضور دارد فقط از فرخ بدگويي ميكند، شما به عنوان يك مادر ميپذيريد كه يك نفر از بيرون خانواده مدام از فرزندتان بدگويي كند؟ روستا: من فكر ميكنم، بايد تا انتها سريال را ببينيم و سپس قضاوت كنيم. به طور مثال چون نقش من تمام شده ميشود قضاوت كرد، اما در مورد فرخنده، فرخ و سميرا نه، نميتوان، قضاوت صحيحي داشت... اما در مورد پرسش شما بايد يادآوري كنم كه سميرا، عمه اين بچههاست و آدم غريبهاي نيست و مادربزرگ هم اين واقعيت را پذيرفته بود. از طرفي سميرا به مادربزرگ كمك ميكند كه سهم بچهها از منزل به خودشان برسد. سميرا بدگويي ميكند چون فرخ ميخواهد خانه بچهها را صاحب شود مادر، فرخ را هم خيلي دوست دارد و سعي دارد، با مهرباني و همدلي مشكلات را حل كند. چرا پس از مدتها دوري از تلويزيون اين نقش را پذيرفتيد؟ روستا: راستش را بخواهيد، من مدتها به خاطر نقشهاي خوبي كه زنان در سريالهاي تلويزيوني ايفا نميكنند و البته متنهاي ضعيف، از بازي در تلويزيون فاصله گرفته بودم اما فيلمنامه خوب، باعث شد تا من تسليم ترانه مادري شوم، ضمن اينكه فكر كردم با توجه به شخصيت خودم ميتوانم چيزهايي هم به اين نقش اضافه كنم. از طرفي در سالهاي گذشته هميشه در تلويزيون ديدهايم كه نقشهاي مثبت ويژگيهاي ثابتي دارند، ميخواهم بگويم كه ما ايرانيها عادت داريم، هميشه قضاوت ظاهري از آدمها داشت باشيم اما به نظرم «ترانه مادري» اين تصوير ذهني بينندگان را شكست. شما در نقش مادربزرگ بوديد يا اين نقش را در قالب خودتان ريختيد؟ روستا: نقش را در قالب خودم ريختم. پس با اين حساب خيلي از ويژگيهاي شخصيتي شما وارد كار شد؟ روستا: تقريبا چيزي بود كه با پيشنهاد شما اضافه شده باشد؟ روستا: ببينيد به قدري كار سريع پيش ميرفت كه تا همين حد هم خدا را شكر ميكنم. پيشنهاد من به نويسنده اين بود كه مادربزرگ را فقط در حد عكس نشان ندهيم، او را در تنهايي هم ببينيم كه چه ميكند. من فكر ميكنم چنين زني در تنهايي بايد هم كتاب بخواند، هم موسيقي گوش كند و... اين پيشنهاد خيلي كوتاه به خاطر زمان پذيرفته شد و مقابل دوربين رفت. ضمن اينكه اين مادر يك دخترش را از دست داده ناخودآگاه به گذشته و عكسهاي قديمي برميگردد اما ما رجوع به عكسهاي قديمي را به خاطر كمي وقت نداشتيم. در كل كار با اين گروه را چطور ارزيابي ميكنيد؟ روستا: من از همكاري با چنين گروه حرفهاي كاملا راضي و خوشحالم به خصوص از بازيگراني كه حضور داشتند از جمله فاطمه گودرزي، دانيال حكيمي، مينا لاكاني و اين دو جوان با استعداد، يك گروه خوب كه به هم كمك ميكرديم و ايده ميداديم كه باعث شد خاطرات خوبي براي من شكل بگيرد. دوري شما از سيما فقط ضعف شخصيتهاي موجود در فيلمنامهها بود؟ روستا:نميتوانستم خودم را در قالب سناريوهايي كه براي من ميفرستادند، ببينم، از طرفي با اينكه سالهاي زيادي در عرصه بازيگري حضور دارم، اما بازيگر تلويزيون نيستم، البته برداشت بد نشود، نميدانم دليل درستش چه بود، اما من در قالب بيشتر سناريوها نميگنجيدم. البته منظورم اين نيست كه كارهاي تلويزيوني را به طور كامل رد كنم، نه، كاري مثل كار آقاي فتحي (مدار صفر درجه) به نظرم كاري بسيار كار شده و پر زحمت بود كه خيلي خوب توليد شده بود، اما من با اكثر كارهايي كه پيشنهاد ميشود غريبم. از آخرين فعاليتهاي تئاترتان بگوييد. روستا:«آنتيگونه در نيويورك» آخرين نمايشي بود كه روي صحنه بردم، خوشبختانه اين كار براي جشنواره در بلاروس انتخاب شده و قرار است اواخر شهريورماه همراه گروه به اين كشور سفر كنيم. يك نمايش ديگر هم براي تصويب آماده كردم كه اگر تاييد شد روي صحنه ببرم از كارهاي چخوف با ترجمه خانم آهو خردمند. شما تئاتر را با كارگرداني آغاز كرديد... روستا: بله. از زندگي هنريتان بگوييد، از كجا آغاز شد؟ روستا: من از شش سالگي از ايران خارج شدم و به مسكو رفتم، سپس تحصيلاتم را در آلمان و روماني گذراندم و پس از بازگشت به ايران، به همراه دانشجويان هنرهاي دراماتيك، كاري فوق برنامه تشكيل دادم و با آنان تئاتر كار ميكردم. اولين كارم «باغوحش شيشهاي» بود كه در زمان خود استقبال خوبي از آن شد، از آنجا كه از كودكي در خارج از كشور بودم، زبان فارسيام زياد خوب نبود، پس از اينكه، زبان فارسيام خوب شد، رو به بازي آوردم، اولين كار من هم در تئاتر «بازرس گوگول» بود كه كارگردانش آقاي انتظامي و بازيگرانش علي نصيريان، ايرج راد، رضا كرمرضايي، مهين شهابي، صديقي، مرحوم خسرو شكيبايي و... بودند. چرا تدريس نميكنيد؟ روستا: اهل تدريس نيستم، چون منتقل كردن استعداد ميخواهد. دليلي ندارد يك كارگردان خوب كه به بازيگرش ميگويد، چه ميخواهد تجربه خودش را به او انتقال ميدهد، حتما بتواند مدرس خوبي هم باشد. يعني ميخواهم بگويم، قرار نيست شما با مدرك ليسانس و فوقليسانس گرفتن، بتوانيد تدريس كنيد، در اروپا، استادان بزرگ تئاتر را ديدم كه كارگردانان خوبي نبودند و بالعكس... اين دو مقوله جداست. از اين رو به خودم اجازه ندادم كه چون كارگردان هستم، تدريس كنم و جوانان را به بيراهه بكشم. جوانان تشنه دانستن هستند. خيلي از بازيگران به واسطه ديدن يك بازي خوب و يا يك فيلم خوب جذب اين حرفه شدهاند، براي شما چطور اين اتفاق افتاد؟ روستا: من در مسكو بزرگ شدهام، و اين شهر شهر نمايش و تئاتر و اپرا و موسيقي است، در مسكو، همه جا كانونهاي هنري بود، مدرسه، خيابان و... از همين رو، به تئاتر شديدا علاقهمند شدم، ضمن اينكه از دوران كودكي ناخواسته نقش بازي ميكردم، مثل ديگر بچهها عروسكبازي نميكردم، بلكه عروسك بازيگري بود كه برايم حكم نقش مقابل داشت. لباسهاي مادرم را ميپوشيدم، جلوي آينه ميايستادم، اداي بازيگران تئاتر را در ميآوردم، اين بازي من بود، از طرفي به همراه خواهرم به تئاترهاي عروسكي هم زياد ميرفتم. پس شما ناخودآگاه در چنين شرايطي قرار گرفتيد؟ روستا:ناخواسته نبود، بازيگري و علاقه به تئاتر در طبيعت من وجود داشت، پنج ساله بودم كه به خاطر عدم حضور پدر به يك موسسه شبانهروزي خيلي معتبر آن روزها رفتم و به ياد دارم در آنجا تئاتر كار ميكرديم و اولين نقشي كه در زندگي بازي كردم نقش كلاه قرمزي بود. در ايفاي همين نقش قرار بود در نمايش يك سبد خوراكي را براي مادربزرگم ببرم كه يادم ميآيد روي صحنه وقتي براي تماشاگران بازي ميكردم تمام خوراكيها را خودم ميخوردم كه مربي مدام به من گوشزد ميكرد: «هماجان اين براي مادربزرگه، تو نبايد بخوري» اما انگار گوش من بدهكار نبود و تماشاگر هم از اين بچهبازيها لذت ميبرد. و بعد از آن... روستا:از همان پنج سالگي فهميدم كه دوست دارم بازيگري را، البته همان طور كه گفتم تمام اينها بچگانه بود اما بعد ادامه پيدا كرد تا اينكه به مسكو رفتم و مدرسه كه رفتم در برنامههاي فوق شركت ميكردم يعني عضو گروه تئاتر و موسيقي شدم و عليرغم اينكه پدرم سياسي بود من در يك محيط هنري رشد كرده به هنر گرايش پيدا كردم. اما شما شيمي هم خوانديد... روستا:به دليل اينكه پدرم مخالف بود كه من هنر را ادامه بدهم، به من ميگفت يا بايد پزشك شوي و يا مهندس، نه اينكه با هنر مخالف باشد ميگفت اين نبايد شغل و حرفه تو باشد از اين رو به خاطر دل پدرم «شيمي آلي» را انتخاب كردم تا مهندس نفت شوم، چون از دكتر شدن بدم ميآمد... يك سال شيمي خواندم و واقعا هم نمره ميآوردم. چرا اين رشته را رها كرديد؟ روستا: يك روز كه در لابراتوار كار ميكرديم قرار بود، دو سم خيلي خطرناك را با هم تركيب كنيم اين كار هم با پيپت بايد صورت ميگرفت. از اين رو به ما تذكر دادند كه بايد حواسمان را خيلي خوب جمع كنيم كه سم به دهانمان نرود... اما من همين طور كه مشغول انجام كار بودم رفتم تو فكر نمايش شكسپير كه اگه من فلان نقش را بازي ميكردم چي ميشد و... به قول معروف تو باغ نبودم كه يك دفعه يكي از آن سمها رفت داخل دهانم، استادم و پزشكان سراسيمه مرا به درمانگاه دانشگاه بردند. آن زمان در آلمان درس ميخواندم، همان طور كه ميدانيد آنها بسيار دقيق هستند، بعد كه كمي حالم بهتر شد استادم از من پرسيد: «دختر فكرت كجا بود؟ مگه نفهميدي كه با سم كار ميكني؟» گفتم: به ياد افليا بودم. خيلي برايش جذاب شد كه من به تئاتر علاقهمندم. به من گفت: تو مهندس خوبي ميشوي، اما عشقت كه يك جاي ديگه است. چرا نرفتي؟ به او گفتم به خاطر پدرم اين رشته را انتخاب كردم، استاد با پدرم صحبت كرد و او را مجاب كرد گرچه دلخور بود اما قبول كرد. براي همين مرا تبعيد كرد به روماني، فكر ميكرد اگر با سختي روبهرو شوم و از خانواده دور باشم منصرف ميشوم. اما من ادامه دادم تا به انتها. وقتي شاهد موفقيت شما را در زمينه هنر بود، چه عكسالعملي نشان داد؟ روستا: ايشان وقتي من دانشجو بودم فوت كرد. و اين شرايط براي خواهر و برادرهايتان هم، همين طور بود؟ روستا: نه آنها هم شايد علاقهمند هنر بودند اما وابستگيشان به رشتههاي ديگر بيشتر بود. يكي از خواهرانم انفورماتيك خواند، خواهر ديگرم دكتراي زبانشناسي آلماني دارد و برادرانم هم پزشكي، عمران و الكترونيك خواندند. و چطور با استاد سمندريان آشنا شديد؟ روستا: در دانشكده هنرهاي دراماتيك با ايشان آشنا شدم كه آن زمان تدريس ميكرد، به من گفت: چرا بازي نميكني؟ گفتم: به فارسي خوب نميتوانم صحبت كنم، گفت: «من با آلمانها هم كار ميكنم و اگر در نمايش احتياج داشتيم به يك نفر با لهجه حتما تو را هم ميبرم.» كه البته هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد. و كمكم با آشنايي علاقهاي بين ما به وجود آمد كه در نهايت منجر به ازدواج شد. و ثمره ازدواجتان؟ روستا:يك پسر دارم كه استعداد زيادي به كار هنر داشت، اما تصميم گرفت كامپيوتر بخواند، چرا كه از كودكي عاشق رياضي و كامپيوتر بود، در همين رشته تحصيل كرده و كارش هم در رابطه با كامپيوتر است. نوه هم داريد؟ روستا: (ميخندد)، نه پسرم زرنگ است، هنوز مجرد مانده. سپاسگزار از شما، با توجه به اينكه كمي مريض احوال بوديد، ما را در منزل خود پذيرفتيد. استاد حميد سمندريان در سال 1310 در تهران به دنيا آمد. ايشان فارغالتحصيل عالي موسيقي و هنرهاي دراماتيك از هامبورگ است. كلاسهاي بازيگري استاد از مطرحترين كلاسهايي است كه بيشترين بازيگر حرفهاي را پرورش و آموزش داده است. فعاليتهاي استاد در زمينه تئاتر بر كسي پوشيده نيست. ملاقات با بانوي سالخورده آخرين نمايشي است كه روي صحنه برده است كه يك اثر جهان وطني بوده و با آنكه صاحب ديدگاههاي فلسفي و سياسي است، به مانند تئوريهاي جاودانه افلاطون همچنان قابل تامل و انديشيدن است. وي پس از انقلاب پنچ نمايش صحنهاي، يك نمايش تلويزيوني و يك فيلم سينمايي توليد كرده. از لابهلاي حرفها
هدف تلويزيون، تئاتر و سينما، با هم تفاوت دارد، حتي زبانشان هم تفاوت دارد، كسي نميتواند بگويد چون من در سينما و يا تئاتر موفق بودم، در تلويزيون هم موفق هستم و بالعكس... هر كدام زبان مختص خودشان را دارند. تلويزيون زياد نميبينم، اما ترانه مادري را ميبينم، آمار نشان داده كه نود درصد بيننده دارد. قرار است ترانه مادري در چهل قسمت پخش شود. آفرين به زوج جدانشدني «مهران مهام و ايرج محمدي» از جمله تهيهكنندگان تلويزيوني هستند كه در يك دهه اخير، اگر به كارنامهشان نگاه كنيد، ميبينيد كه تمامي كارهاي آنان مردمپسند و پربيننده بوده سريال نود شبي «نرگس» را كه به ياد داريد، سريال ترش و شيرين، متهم گريخت، كارآگاهان، طلسمشدگان، خانه پدري، شمسي و مادام و... . اين دو نشان دادهاند كه چه فيلمنامههايي ميتواند، مخاطب پسند باشد و بينندگان زيادي را جذب جعبه جادويي كند، از اول ماه رمضان هم سريال «بزنگاه» به كارگرداني رضا عطاران و تهيهكنندگي اين دو تهيهكننده جدانشدني پخش ميشود، براي اين دو عزيز آرزوي سلامتي و موفقيت در كارشان داريم. این هم ادامه عکس ها ...
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست ... خداحافظی یادتون نره بدرود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:27 توسط عسل |
|
|
به نام خدا
سلام بچه ها ماه رمضون پیشاپیش مبارک نترسید می خواستم بگم من یه حس غریبی نسبت به این عکس پایینی دارم
اینو قبلا براتون گذاشته بودم . منتها دلم می خواد توی این پست منحصرا احساستونو راجع به این عکس بگید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 21:54 توسط عسل |
|
|
مصاحبه : اين بازيگر درباره حضور بازيگردان در "ترانه مادري" گفت: بازيگردان رابط کارگردان و بازيگر است و ميتواند به بازيگر براي رسيدن به نقش کمک کند. محمد حاتمي با توجه به شناختي که از بازيگري دارد به من براي رسيدن به نقش کمک کرد. ما قبل از شروع تصويربرداري تمرين ميکرديم و کارگردان سر صحنه بازيها را روتوش ميکرد. سحرخيز افزود: بعد از مجموعه "راه بيپايان" مصر بودم نقشي متفاوت در تلويزيون بازي کنم. نغمه "ترانه مادري" با ميناي "راه بيپايان" متفاوت است. مينا با پدرش روابط خوبي نداشت، افسرده بود و طبقه اجتماعياش فرق داشت. نغمه دختري تحصيلکرده و مستقل است با داشتن مشکلاتي در زندگي سعي ميکند فعال و سرزنده باشد. وي با اشاره به تمرينهايي که قبل از تصويربرداري داشتهاند گفت: گرچه تصويربرداري با پخش مجموعه چندان فاصله نداشت، اما تمرينهايي که با کارگردان و بازيگردان داشتيم ما را در آمادگي قرار ميداد تا زمان تصويربرداري با مشکلي مواجه نباشيم. اين تمرينها کمک کرد بازيهاي مجموعه يکدست و هماهنگ باشد. بازيگر فيلمهاي سينمايي "همخانه" و "انعکاس" درباره بازتابهاي مجموعه "ترانه مادري" افزود: مجموعه زماني پخش ميشود که ما درگير ضبط هستيم و ميتوانيم واکنشهاي بينندگان را ببينيم. خوشبختانه تا به حال واکنشها مثبت بوده و بينندگان تلويزيون مجموعه را پسنديدهاند. سحرخيز ترجيح ميدهد قدمهاي بعدي را با حساسيت بردارد و منتظر پيشنهادي متفاوت است. بازي اين بازيگر جوان در مجموعه "ترانه مادري" پنج روز پيش به پايان رسيد . اینم آخرین عکسام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 13:18 توسط هادي |
|
|
به نام خدا
نمی دونم عنوان خوبیه یا نه؟ ولی قشگه !!! بغض خاموش اشک میراث تاراج پاییزم می بارم می رقصم می ریزم لبخندت فرجامم می جویم آرامم در صحن ایثار چشم تو دستانت خاک من می رویم می رویم با اشک پر بار چشم تو آیین پاکت را مهمانم در مهر پیدایت پنهانم دور از تو آوارم بی باران می بارم با روح سر شارت نابم کن دور از تو بی تابم بی خوابم بی خوابم با شعر چشمانت خوابم کن ....... سلام دوستای گلم امروز توی اینترنت گشتم این مطلبو پیدا کردم گفتم براتون بذارم تا شما هم استفاده کنین :
هم آواز News: پشت صحنه «ترانه مادري» بهروي آنتن ميرود
در مورد کلیپ هم من همچنان دارم سعیمو می کنم تا اشکال مووی میکر رو حل کنم کلیپایی رو که آماده کردم بذارم از نظراتتونم واقعا ممنون . توی این روزای پایانی منتظر آپ های بعدی ما باشید
اینم یه مطلب خواندنی و دقیق در مورد ترانه مادری: ترانه مادري» ريتمي آهسته و پيوسته -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- اين موضوعات هر چند به كرات و در فرمهاي گوناگون در سريالها و مجموعههاي مختلف به تصوير كشيده شدهاند اما به اين دليل كه كشمكشها و گرههايشان از بطن زندگي مردم برخاسته است، همواره مخاطباني با درد مشترك را پاي صفحه تلويزيون مينشانند و چه بسا به همين دليل، نوشتن و ساختن چنين مجموعههايي و باورپذير بودنشان سختتر از مجموعههايي با موضوعات تخيلي است. اين سريال، داستان برادري است كه تلاش ميكند حق مادر و خواهرها را به بهانه كينهاي قديمي از دست آنها بيرون كشيده و صرف زندگي خودش و همسر و فرزندش كند؛ صرف همسري كه با او يكدل و يگانه نيست و اختيارش مثل عروسكي كوكي در دست پدرش است. «ترانه مادري» روايتي بر مبناي خط محوري كينههاي خانوادگي با موضوع فروش خانه باغي متعلق به مادر خانواده است كه تمام اختلافات و پنهانكاريهاي سالهاي دور تا حالا را زنده ميكند. اما در كنار اين خط مركزي داستاني، كاراكترهايي داريم كه هر كدام داستاني جداگانه و جذاب آفريدهاند؛ داستانهايي هر چند ساده كه به مدد بازيهاي خوب بازيگرانشان جان گرفته و براي مخاطب جذاب شدهاند. دانيال حكيمي در نقش برادري كه در پي فروش خانه است بسيار شبيه كاراكتر همان برادر سريال «خانه پدري» است؛ پسري خودخواه كه ابتداي سريال تنها به منافع شخصي خود فكر ميكند. اما اين بار حكيمي پس از چندين سال و با تغييرات ظاهري، بازي نرمتر و جا افتادهتري دارد و مثل همه نقشهايش، گفتار با طمأنينه و صداي خوبش كمك بزرگي در ايفاي نقش اوست. حسن شخصيتپردازي در فيلمنامه سريال در مورد كاراكتر حامد (دانيال حكيمي) و اغلب كاراكترها در اين است كه مرزبندي سياه و سفيد ندارند و از همان ابتدا آدمهايي تك بعدي نيستند كه با خواست كارگردان در پايان به زور استحاله شوند. اغلب آنها مثل آدمهاي دنياي واقعي، آدمهايي خاكستري و قابل باورند كه تغيير فكر و جهت زندگي شان به نرمي صورت ميگيرد و تحميلي نيست. ظهور پديدهاي به نام هما روستا را هم بعد سالها دريك سريال ساده تلويزيوني بايد به فال نيك گرفت. هما روستا را در كارهاي به يادماندني بسياري به ياد داريم و لحن دوستداشتنياش در اداي ديالوگها اين بار هم در نقش مادري منطقي و با كاريزماي شخصيتي خاص، كاملا جا افتاده است؛ چيزي كه به پرسوناي هما روستا كاملا ميآيد و خوشبختانه مجبور نشده نقش مادري لرزان و بياعتماد به نفس را بازي كند كه در ميانه دعواهاي خانوادگي دمبهدم غش ميكند و نميداند طرف دخترها را بگيرد يا پسر دردانهاش را. فاطمه گودرزي هم با كاراكتر فرخنده در نقش مادري كنترل گر كه همه كنترلها را به حساب محبت ميگذارد خوب ظاهر شد. هر چند اغلب بازيهاي گودرزي شبيه هم هستند اما اين بار، هم بازي او و هم شخصيتپردازياش به تكامل نقش كمك كردهاند. سميرا با بازي مينا لاكاني، دليل حضورش و توجيه خيلي از ديالوگهايش هنوز چندان روشن نيست و فيلمنامه چندان به او نپرداخته و تنها كليشه شخصيت دلسوز و نگراني از او ميبينيم؛ چيزي كه در اغلب سريالهاي داخلي وجودش مثل اكسسوار صحنه تكراري شده است. نزديك نشدن به شخصيت سميرا باعث شده، اين كاراكتر حضور سرگرداني در سريال داشته باشد؛ حضوري كه با وجود تلاش نويسندگان، به راز آلودگي و تعليق داستان كمك خاصي نميكند. در كنار داستان اصلي، داستانكهايي شكل گرفته؛ ماجراهايي مثل مهاجرت همسر فرخ و سرسپردگي بيحد او به پدرش (با بازي الهام پاوهنژاد كه معلوم نيست به چه دليل برخلاف هميشه آنقدر شتاب زده است) و رازهاي بسياري كه در اين خانواده نهفتهاند؛ رازهايي مثل اينكه بهرام و پويا فرزندان اصلي خانوادههاي خود نيستند؛ حقيقتي كه برملا شدن آن ميتواند خيلي چيزها را به هم بريزد. داستان پيرنگ خوبي دارد و تمام حوادث به شكل سنجيدهاي در هم تنيده شدهاند. شايد تنها نقطه ضعف داستان، به تصوير كشيدن سكانسهاي مربوط به حوادث دانشگاه و بازيگري بازيگران آن باشد كه كاملا مصنوعي و دور از ذهن از كار در آمده و بيش از آنكه به دانشگاه شبيه باشد به مدرسه شبيه است بهخصوص رفتار بچهها و حرفها و وقايع. پويا كه شخصيتي سست و وابسته به خانواده دارد به همكلاسي خود علاقهمند ميشود و چگونگي جرقه زدن اين رابطه و علاقه هرگز به تمامي روشن نميشود و چگونگي روند اين اتفاق كاملا كليشهاي و دور از ذهن است و نويسنده از دمدستترين تمهيدها براي بر ملا كردن راز پويا استفاده كرده و اين راز جوري بر ملا ميشود كه انگار دست كمي از جنايت ندارد. خريدن ساعت و كادو دادن آن به خانم اديب آنقدر لوس تصوير شده كه هر كسي اگر يك بار هم گذارش به كلاسهاي دانشگاه افتاده باشد، آن را باور نميكند. از سويي رفتار دانشجوهاي سال بالايي و پايينيها مثل دبيرستانيهاست. اما بازيگر نقش بهرام جبرانكننده بخش اعظم كمبودها و گرفتاريهاي اين بخش سريال است. او آنقدر مسلط و قاطع بازي ميكند كه انگار سالهاست بازيگر است.
او علاوه بر به نمايش گذاشتن بازي خوب و قابل تحسين، به خوبي شخصيت بهرام را به تصوير كشيده؛ جواني تند مزاج كه باطن خوبي دارد با تم شخصيتي حامي – رهبر كه اغلب در جمع بهدليل هوش و حاضرجوابياش در مركز توجه قرار ميگيرد. بازيگر اين نقش در اجراي كاراكتر خود به خوبي از فن بيان و ميميك مناسب استفاده كرده و به كاراكتر بهرام ابعادي واقعي بخشيده است. شايد نمك داستان ترانه مادري ميتوانست عاشق شدن پويا و علاقه او نسبت به خانم اديب باشد، اما سريال به شخصيت خانم اديب چندان نزديك نميشود و به جز چند سكانس در دانشگاه و سكانسهايي در خانه كه شاهد رفتار و برخورد كليشهاي بين او و پدري ويلچرنشين و مهربان هستيم (پدري كه نديده و نشنيده راز دختر را ميخواند، از همان پدرهاي خوب قصهها كه وقتي قرار است خوب باشند، ديگر زيادي خوب هستند) چيز بيشتري از او نميبينيم جز اينكه او هميشه دختري دو دل، عصبي، مقيد و بسيار نگران آبروي خود است. بيتا سحرخيز در ادامه بازي خود در فيلم «همخانه» در اين سريال هم تا حد زيادي فرم بازياش عصبي و كنترل نشده است و درجات عصبانيت و مهربانياش متعادل نيستند و البته اين شايد به نقشي كه براي او نوشته شده، برگردد. تا اين قسمت، هنوز گرههاي بسياري در ترانه مادري (با وجود پخش هر شبه) ناگشوده مانده؛ اينكه چرا اين 2 پسر به فرزندي پذيرفته شدهاند و دليل حضور سميرا و سرانجام خانهباغ و رفتن حامد به خارج و... . هر چند سريال ريتم كندي دارد و تعليق و كشمكش چنداني در كار نيست و در مدت زمان كوتاه هر قسمت اتفاق خاصي در آن نميافتد، حتي ماجراي عاشق شدن پسركي دستوپاچلفتي و دختري كه مدام سر دنده لج است هم، چيزي نيست كه چندان توجه مخاطب را جلب كند. اما نحوه به تصوير كشيدن همين وقايع ساده و پخش هر شبه آن، به علاوه مجموعه عواملي مثل فيلمنامه، ديالوگها و... دست به دست هم دادهاند تا همچنان منتظر باشید ......... نظر یادتون نره . بازم بابت لطف بی کرانتون ممنون
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:22 توسط عسل |
|
|
به نام خدا
مصاحبه هم کوتاه بود براتون بذارم .
برنامه سفر بخير رو نتونستم بضبطم برنامه مشکل پيدا کرد و اجرا نميشه . بياري آوردم . نمي دونيد چه اتفاقي افتاد
گذاشتم .
اول از همه برین اینجا و مطلبو بخونین : جوانان کليشه اي محوري ترين عضو "ترانه مادري"
محسن افشاني
اما در مورد برادري و بهرام و پويا و لحظه ابراز حقيقت بهتون قول مي دم که تا فردا پس فردا حتما براتون بذارم .
البته ممکنه پخش نشه .
ممکنه توي قسمت نظرات حدستونم راجع به آخر سريال قيد کنيد . متشکرم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 14:3 توسط عسل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
سیاوش و محسن لحظه های زندگی انتي-پسر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 |
| نویسندگان |
|
هادي عسل |
| پیوندها |
|
محسن و كيوان محسن و كيوان 2 ساغر آسمون(سها) داستانهای عاشقانه فقط امیر رضایا نسترن تک گل عاشق ستاره های شب تنهایی وبلاگ اختصاصی سیاوش خیرابی طرفداران سياوش و محسن |
|
RSS
|