فقط سياوش خیرابی
به نام خدا

سلام

یه سلام که طعم پاییزو داره اما پر از گرمای تابستونه

دلم براتون تنگ شده  هم من هم آقا هادی  گفته بودم این وب آپ نمیشه

اما ظاهرا همچنان بازدیدکننده داریم  ممنون که سر می زنید می خواستم بگم

.

.

.

منتظر وب جدید من و آقا هادی باشید

از ۵ مهر افتتاح میشه  دلم می خواد مثل قبل بازدید کننده داشته باشیم

به دوستاتونم خبر بدید . به همه

این آدرسشه : http://setarehaye-iran.blogfa.com/ منتظرتون هستیم شما هم منتظر ما باشید

البته هفته ای یک بار آپ میشه بخاطر اینکه سال تحصیلی هستش

فعلا خداحافظ

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 17:36  توسط عسل | 

به نام خدا

گفت‌وگو با مسعود بهبهاني نيا

به خاطر اقبال عمومي نسبت به مجموعه تلويزيوني «ترانه مادري» با نويسنده اين مجموعه مسعود بهبهاني نیا به گفت‌وگو نشستيم. بهبهاني‌نيا نويسنده مجموعه‌‌هاي پرمخاطب ديگري همچون «نرگس» به کارگرداني سیروس مقدم، «كارآگاهان» به كارگرداني حميد لبخنده، «خاك سرخ» به كارگرداني ابراهيم حاتمي‌كيا، «خانه پدري» به کارگردانی فریدون حسن پور «ايستگاه آخر» به كارگرداني منوچهر عسگری ‌نسب، «شركت» به كارگرداني عبدالله باكيده و چندين مجموعه تلويزيوني دیگر بوده و همچنین تهیه کننده چند مجموعه و فیلم مستند است.

تابناك: شايد نخستين پرسشي كه در ذهن بيننده پيدا مي‌شود، اين است كه آيا اين سريال هم سانسور داشته يا خير؟

بهبهاني نیا: نه، به خاطر تجربه كاري با صداوسيما، به حدود و خط قرمزها آشنا هستم. وقتي مي‌گويم سانسور نداشته، به این معناست که مي‌دانم چگونه حركت كنم كه كمترين برخورد را با ديواره‌ها داشته باشم، اما در به نمايش گذاردن نوع انحرافي كه «پويا» پيدا كرده بود، قاعدتا محدودتر از آنچه در انديشه داشتيم، حركت كرديم.

به شخصه دوست داشتم كه بازتر و راحت‌تر برخورد شود. وقتي مي‌گوييم جوان منحرف شده،‌ گوشه‌اي از واقعيت را نشان دهيم. ديروز روزنامه‌اي در مقاله خود نوشته بود: كافي است دستمسعود بهبهاني نيا نويسنده مجموعه ترانه مادريت را دراز كني، مواد مخدر در اختيار توست! در چنين اوضاعي، نویسنده و فیلمساز بايد بتواند مقداري از انحرافات و آسيب‌هاي اجتماعي را در اثرش بيان كند. يك مقداري در اين‌گونه مواقع با ايما و اشاره حركت مي‌كنيم. وقتي مي‌خواهيم پارتي را نشان بدهيم، چند تا چراغ را كه روشن و خاموش مي‌شود، نشان مي‌دهيم؛ وقتي مي‌خواهيم بگوييم جوان منحرف شده، مي‌گوييم يك قرصي كه حالا مشخص نيست كه چيست را مصرف كرده و چون اين انتخاب نمادها، سليقه‌اي است، پس زياد نمي‌تواند گوياي منظور و هدف نويسنده و كارگردان باشد.

تابناك: آخر سريال، فيلم هندي شد و شخصي مثل فرخ كه دچار مشكلات شخصيتي و اخلاقي بود، در پايان مجموعه از كرده خود پشيمان شد و با آشتي با كساني كه او را ترك كرده بودند، همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد و رفت و به بيننده حسي القا شد كه كل شخصيت‌ها و مجموعه، مصنوعي است.

بهبهاني نیا: ماه‌ها روي اين نوشته كار كردم؛ بنابراين كوشيدم اشكالات ابتدايي نداشته باشد. دانيال حكيمي كاراكتري است كه دچار ضعف شخصيت شده است.

بيننده درمي‌يابد كه يك نوع حقارتي از سوي پدر زنش بر او وارد مي‌شود و در ساليان سال اين را از خانواده و تعلقاتش دور كرده است. فرخ دنبال طمع‌ورزي است، اما در عين حال تا زمان مرگ مادر، به او احترام مي‌گذارد و تا زمان حيات او، جرأت ندارد دست از پا خطا كند و اگر خطايي هم انجام دهد، پنهاني و دور از چشم مادر دست به عمل خلاف مي‌زند، اما به محض اين‌كه مادر فوت مي‌كند، حيله‌گري و فريب خواهر را شروع مي‌كند و پس از اين‌كه فرخنده به او راه نمي‌دهد، از در تهديد وارد مي‌شود و چون نتيجه نمي‌گيرد، به ترفندهاي ديگر از جمله عاصي كردن خواهر توسط منحرف كردن پسرش روي مي‌آورد و باز پاسخ نمي‌گيرد، پس از آن، همه خانه را جستجو مي‌كند، ولي باز سند را پيدا نمي‌كند؛ سرش به سنگ مي‌خورد، به هيچ وجه متحول نمي‌شود و شما نيز هيچ جايي نمي‌بينيد كه او متحول بشود.

در آخر در وضعيتي است كه زن و بچه‌اش تركش كرده‌اند و ساك خود را جمع كرده و مي‌گويد كه من ديگر اينجا جايي ندارم و كسي برايم نمانده حتي روي مقابله با خواهرش و ديدن او را هم ندارد.

اتفاقا اين مجموعه را آنقدر ميليمتري، انساني و واقعي چيديم كه بیننده با آن به شدت احساس همذات پنداري مي‌کند. مثل هر آدم ديگري که ممکن است دنبال گناه یا سوء استفاده باشد، اما فرصت و مجالش را پیدا نمي‌کند.

پس فرخ نمي‌تواند كاري از پيش ببرد، نه اين‌كه آدم خوبي شده است. ولي بعد پسرش به او مي‌گويد: بابا اگر تو خطا كردي، من هم خطا كرده‌ام و به شوخي به او مي‌گويد: «اين به آن در» همسرش نيز به خطاي خود معترف مي‌شود و سرانجام چند انسان خطاكار يكديگر را مي‌بخشند و باز به هم فرصت زندگي مي‌دهند.

در حقیقت هیچ کدام آن تحول آني پیدا نکرده‌اند. جلال هم همین طور! خانه و زندگي و حساب بانکي‌اش توقیف شده اما خودش فرار مي‌کند. در جامعه و اطرف خودمان تا دلتان بخواهد آدمهايي مثل فرخ هستند که دنبال فرصت هستند تا حق و ناحق کنند و مال دیگري را بخورند. اما گاهي نمي‌توانند و حسرت مي‌خورند يا به ظاهر دست از خواسته‌شان مي‌کشند.

تابناك: چرا پویا؛ دختري را انتخاب مي‌کند که چند سال از او بزرگتر است. این غیر منطقي نیست؟

بهبهاني نیا: برای پویا نه! در طراحي قصه، اگر پویا را آدم عاقل و پخته‌اي معرفي مي‌کردیم، قطعاً انتخاب نغمه غلط بود. این ايراد وارد بود که مثلا يك آدم هوشمندي مثل پويا چرا يك دختري كه شش سال از خودش بزرگتر است را براي همسري انتخاب كرده است، ولي داستان «ترانه مادري» در مورد يك آسيب اجتماعي صحبت مي‌كند.

درباره جواناني كه به دليل شرايط فرزندسالاري ناخواسته آسيب مي‌بينند؛ يعني محبت زياد اين بچه‌ها را لوس بار آورده و محبت‌هاي زياد اينها را دارد بي‌مهارت بار مي‌آورد. اين جوان‌ها توانايي اداره فرداي كشور ما را ندارند و ما داريم در مورد اين جوانان صحبت مي‌كنيم؛ جواني كه از شدت محبت توانايي انجام هيچ كاري را ندارد، ما خودمان به دست خود اينها را اين‌گونه تربيت كرده‌ايم و آنقدر به آنها توجه كرديم و نگذاشتيم دست به سياه و سفيد بزنند. مثل« پويا» كه اينقدر پاستوريزه است و در يك شرايط آزمايشگاهي رشد پيدا كرده است.

خوب اين موجود آزمايشگاهي به نخستين نفر كه اتفاقا ظرفش را شكسته، دل مي‌بندد. اگر ثريا يا هر فرد ديگري حتي استادش كه بيست سال از او بزرگتر است، اين كار را مي‌كرد به اون دل مي‌بست.

بايد مكانيسم رفتار هر جواني كه از لحاظ ذهني و ارزشي نابسامان است، مد نظر قرار داد. از سوي ديگر، فرخنده كه مادر پوياست، يك نوع بيماري شيفتگي دارد نسبت به فرزند خود كه در حقيقت خودش را مي‌خواهد، نه فرزندش را و براي همين بيمار است.

تابناك: شما به عنوان نويسنده اين اثر چه هدفي را در پس اين مجموعه پيگيري مي‌كرديد و با توجه به ويژگي داستانهايتان چه پيامي را مي‌خواستيد به بيننده اعلام كنيد؟

بهبهاني نیا: در هر قصه‌اي روي يك نكته تمركز مي‌كنيم. در مجموعه نرگس يك پدر مستبد، پدري كه نسبت به فرزندش محبت دارد، اما به نوعي به اون اجازه نمي‌دهد كه خودش انتخاب كند و چون گذشته بدي داشته، فكر مي‌‌كند كه اگر فرزندش در ناز و نعمت زندگي كند و همه چيز را برايش تأمين كند در حق او محبت كرده است.
همان گونه كه واقعا امثال شوكت‌ها در تاروپود جامعه ما بسيار است، امثال فرخنده‌ها هم كم نيست و فرخنده، نماد بسياري از مادران جامعه امروز ماست.

تمركز اين مجموعه روي فرخنده و فرزندش و روابط متقابل اين دو بود، ولي يك رنگ‌آميزي هم در اين مجموعه هست؛‌ بهرام و فرخ و... با قصه‌هاي خودشان در اين مجموعه حاضرند و كار را به جلو مي‌برند.
براي نشان دادن اين آسيب‌هاي اجتماعي دو كودك كه متعلق به يك پدر و مادر هستند، اما در دو شرايط گوناگون پرورش يافته‌‌اند، نمایش دادیم. يكي پويا كه به دليل نسبت خوني كه با فرخنده دارد و مشكل نازايي فرخنده به نوعي تربیت مي‌شود.

یکي بهرام که با ليلا هيچ نسبت خوني ندارد و بچه‌دار هم مي‌شود و دليلي هم ندارد كه فرزند ديگري را بزرگ كند، اما به علت طمع فرخ و فكر اين كه نگهداري يك بچه، يعني نيمي از سهم آن خانه، اين بچه را بزرگ كرده و در حق او هم مادري كرده است؛ ‌يعني با اين كه نخستين روابط را نقد مي‌كنيم، در اواخر مجموعه از محبت و مادري ليلا به گونه‌اي تقدير مي‌كنيم.

بهرام هم مشکلات خودش را دارد اما خیلی معمولي‌تر و امروزي‌تر است. به همين دليل،‌ مردم بهتر با او رابطه برقرار كردند، چون ديالوگ‌ها و رفتار بهرام خيلي امروزي است و همچون ديگر جوان‌ها در سطح جامعه است، ولي پويا اصطلاحا بچه‌ پخمه‌اي است كه كسي با او ارتباط نمي‌گيرد.

داستان ما بيشتر حول و حوش پويا و آسيب‌هاي اجتماعي تربيت افرادي چون پوياست. با مطالعاتي كه كرده‌ام، دريافته‌ام كه متأسفانه اغلب خانواده‌ها، فرزندان خود را به گونه‌اي تربيت مي‌‌كنند كه آنها به سن جواني هم كه مي‌رسند، باز توان انجام هيچ كاري را ندارند و سپس رفته‌رفته علاقه‌مند مي‌شوند و ازدواج مي‌كنند.

آن وقت پدر و مادر براي آنها خانه هم فراهم مي‌كند. حتي پول توجيبي آنها را هم مي‌دهند و آخر سر هم كه اختلافي پيدا مي‌شود، والدين طلاق فرزندان را هم مي‌گيرند و دوباره بچه‌ها برمي‌گردند خانه و يكي از دلايل افزايش آمار طلاق همين ازدواج‌هاي ناپخته است.

من خواستم اينجا بگويم كه والدين به اين ازدواج‌هاي ناپخته تن ندهيد و بنابراين با وجود اين كه همه مي‌خواستند كه پويا و نغمه در آخرين بخش با هم ازدواج كنند، ولي برعكس فيلم هندي، فيلم فارسي و ديگر سريال‌هاي معمولي، اين دو را به هم نرسانديم و اينها به اين پختگي رسيدند كه هنوز براي تشكيل زندگي مشترك آمادگي ندارند و زندگي مشترك يك علاقه و نگاه نيست و هزاران مسأله و گرفتاري‌هاي خاص خود را دارد.

تابناك: شما سعي داريد چه در اين مجموعه و چه در مجموعه «نرگس» تلنگري به جامعه بزنيد که خانواده‌ها مواظب باشند کنش‌ها و ناهنجاري‌ها به ساختار خانواده و آينده فرزاندانشان لطمه نزند؟

بهبهاني نیا: دقيقا کار ما فرهنگ ‌سازي است. ما يک تريبون داريم که ميليون‌ها بيننده پاي گيرنده مي‌نشيند و بسيار ديده‌‌ام که ماجراي رويارويي مادراني که مشکل فرخنده را دارند و مادراني که فرزندانشان مشکل پويا را دارند و به روانشناسان مراجعه مي‌کنند؛ مثلا روزنامه‌اي تيتر زده: «فراواني افرادي مثل پويا در جامعه».

تابناك: بهرام و پويا از يک پدر و مادر بر اثر نوع تربيت، انسان‌هاي متفاوتي مي‌شوند. کمي در اين باره و آنچه در ذهن خود پرورانديد توضيح دهيد.

ما سه نوع تربيت فرزندان را به تصوير کشيديم:

1ـ شيوه سخت‌گيري: والدين با محبت و محدود كننده، شخصيتي كه فرخنده در سريال نماينده آن است. اين دسته از والدين اجازه كسب تجربه و يادگيري را از كودك و نوجوان خود مي‌گيرند. به جای آنها حرف مي‌زنند، تصمیم مي‌گیرند و مشکلات را حل مي‌کنند.

2ـ شيوه سهل‌گير: اين والدين نسبت به آموزش رفتارهاي اجتماعي سهل انگار هستند.از اين موارد زياد مي‌بينيم بچه ول و رها است. و همينطوري و باري به هر جهت تربيت مي‌شود. نظم و ترتيب كمي در اين گونه خانواده‌ها حاكم است و پايبندي اعضا به قوانين و آداب و رسوم اجتماعي بسيار كم است.

3ـ شيوه قاطع و آزاد منشانه كه به شيوه والدين مقتدر نيز معروف مي‌باشد. در اين شيوه والدين به فرزندان خود استقلال و آزادي فكري مي‌دهند و آنها را تشويق مي‌كنند، اما نوعي محدوديت و كنترل بر اعمال فرزندان اعمال مي‌دارند شخصيت مادر بزرگ و نحوه برخورد او با دختر و پسر و نوه‌اش از اين الگو پيروي مي كند.

نخست يک کار روانشناسي کرديم، به گونه‌اي که الگوهاي تربيتي را که هم‌اکنون در جامعه ما کارکرد دارد، در اين خانواده‌ها و شخصيت‌ها قرار داديم و در مقايسه اينها با هم خانواده و تربيت‌هايشان را نقد کرديم و سه نسل را کنار هم قرار داديم: نسل مادربزرگ، نسلي که ريشه در گذشته ما دارد؛ نسلي که برخوردهايش سنجيده است و براي آن خيلي احترام قايل شديم و مادربزرگ خاصي را معرفي کرديم.

نسل دوم، فرخنده و فرخ و همسرانشان که اينها نسل گرفتارند؛ نسلي که باخودشان درگيرند و مشکلات زيادي دارند.
نسل سوم، نسل پويا و بهرام که بي‌خبر از گذشته‌اند و نمي‌دانند که از کجا آمده‌اند و از هويت خود آگاه نيستند.

اتفاقي که افتاده، در نقد اين سريال روانشاسان بسياري وارد گود شده‌اند و در مورد اين سريال و کارکردش و تأثيراتش بحث مي‌کنند و مطلب مي‌نويسند.

تابناك: فكر مي‌كنيد تا چه حد ارتباط برقرار كردن با بيننده موفق بوده ايد؟

بهبهاني نیا: خوشبختانه اين مجموعه علاوه بر جذب بيننده، توانست در جلب رضايت و سپس هدايت و آموزش او هم موفق باشد. برخي مجموعه ها تنها دنبال جذب هستند و با شکلک درآوردن و معلق زدن سعی می کنند فقط مخاطب جذب کنند؛ در حالي که اثر، هيچ معنا و محتوايي ندارد. بيننده ‌هم به زور و اجبار مي‌نشيند و آن را نگاه مي‌کند.
بعضي از كارها، علاوه بر جذب بيننده، رضايت او را نيز به دست مي‌آورد، ولي من آن دسته آثار تلويزيوني را مي‌پسندم كه با جذب بيننده و به دست آوردن رضايت خاطر او، دنبال تغيير رفتار هم هستند. چون كاركرد اصلي رسانه، الگوسازي و هدايت فرهنگي جامعه است.

تابناك: اگر بخواهيد از نگاه يك منتقد به اين مجموعه بنگريد، آن را چگونه نقد مي كنيد؟

بهبهاني نیا: اين سبك سريال‌سازي يك سبك و اسلوب خاصي دارد. در عرض پنج تا شش ماه يك گروه‌ حرفه‌اي براي توليد يك اثر روزي هجده ساعت كار مي‌كنند و با ترفندهای هنری، هزينه و زمان را كنترل مي‌كنند. اما برای بیننده عام این سريال هيچ تفاوتي با سريال‌هايي كه پنج سال طول كشيده ندارد.

من بسيار دوست داشتم كه در اين كار فرصت بيشتري داشتنم. ولي متأسفانه ما هنرمندان دقیقه نود هستیم. هنوز نوشتن متن تمام نشده، با سرعت و عجله، اين كار در ارديبهشت كليك خورد، 107 روز كل کار اعم از تصویربرداری، صداگذاري و تدوين و موسیقی طول كشيد و هم زمان پخش شد.

اما با این همه خدا را شکر می کنم که این کار بدون حاشیه بود. نرگس حاشيه زياد داشت. هنوز شروع نشده بود كه مرحومه پوپك گلدره تصادف کرد. در وسط نوشتن يعني شهريور 84 قلب خودم گرفت و بستري شدم، بعد از پایان پخش هم آن مشکل اخلاقي و آن ماجرا پيش آمد. اين حاشيه‌ها الحمدلله در اين كار پيش نيامد؛ يعني اين كار سالم بود و موفقیتش تنها به دليل قصه و بازي‌هايي بود كه مخاطب جذب شد. آن موقع در زمان مجموعه نرگس، برخی منتقدان عقيده داشتند، استقبال مردم به خاطر اتفاقي است كه براي مرحومه گلدره پيش آمده است که صحت نداشت.

برخي از مقاله‌نويسان دنبال اين هستند كه به مردم بگويند هيچ چيزي در اين اثري كه مي‌بينيد، وجود ندارد و دليل اقبال ‌ اين است كه هر شب پخش مي‌‌شود. در حالیکه سریالهای دیگری هم هست که هر شب پخش می شود ولي از سوي بينندگان با چنين اقبالي روبرو نمي شوند. يا عده‌اي ديگر مي‌گويند دليل اقبال عمومي آن،‌ اين است كه قصه احساس برانگیز دارد. در حالي كه واقعا به جز برخي از مقاطع در بيشتر صحنه‌ها چنين چيزي نبود. برای من رضايت مردم بسيار مهم است و بايد توجه داشت كه جلب رضايت مردم بسيار سخت شده است.

پر کردن آنتن کاری ندارد. مهم این است که مخاطب سخت گیر امروز کار شما را بپسندد و با علاقه آنرا دنبال کند و حرف تازه ای برای زندگی بهتر در آن پیدا کند. ساخت يا پخش سریالهایی مثل مجموعه های کره‌ای كه بازي‌هاي بازيگرانش بسيار ضعيف و در حد بچه دبستاني‌‌هاي ايراني است، هنر نیست.

تابناك: واقعا آقاي افشاني ـ پويا ـ و خيرابي ـ بهرام ـ در زندگي اجتماعي هم چنين كاراكتري دارند؟

بهبهاني نیا: اتفاقا برعكس، پويا يا همان آقاي افشاني بسيار شيطان و بازيگوش است و بهرام به شدت محجوب و ساكت است ولي در اينجا واقعا حرفه‌اي عمل كرده است.

تابناك: نكته جالبي كه براي بينندگان سايت جذاب باشد،‌ به نظر شما چه بود؟

بهبهاني نیا: اينکه براي دومين بار مردم مجموعه‌اي روتين اما غير طنز را انتخاب کردند و به آن نمره قبولي دادند و اينکه اين مجموعه در همان باغ طنز معروف برره توليد شد.

اين دفعه جدي جدي آخرين باره !!!
امروز لينک ۶ تا کلیپ از قسمت آخرو  براتون مي ذارم که آقا هادي زحمتشو کشيدند .

رفتن بهرام نزد لیلا و تشکر و خداحافظی با وی : دانلود

 دیدار بهرام و پویا : دانلود

دیدار فرخنده و پویا : دانلود

دیدار فرخ و بهرام :دانلود

 

اعتراف ثریا نزد نغمه مبنی بر یکطرفه بودن عشقش نسبت به ...بهرام دیگه ( توهم زده بود بیچاره ) :

دانلود

سوتی سینا : چطوری سیا ؟!!!!! : دانلود

خب دیگه اصرار نکنید . این وب دیگه آپ نمیشه .


خدا حافظ .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 14:4  توسط عسل | 
به نام آنکه عشق را احساس پاک در دلها جاي داد...

 
دامن شب در نگاهم پر ستاره

دور شد از آسمانم ماه پاره

ابرهاي چشم من خاکستري رنگ

مي رسد از هر کجا بانگ شباهنگ

روزگارم بي نشانه ، پرسه هايم بي بهانه

عطر او پيچيده در اين آشيانه

دست هايم آسماني ، از تو مي گيرم نشاني

اي همه آرامش من ، اي حضور جاوداني ...

 


سلام
يه سلام شهريوري به همه ي شما همراهان هميشگي وبلاگ ترانه مادري
قبل از هر چيز فرا رسيدن ماه مبارک رمضان رو به همتون تبريک مي گم . اميدوارم توي اين ماه دعاهاي سبزتون به در گاه خدا استجابت شه و ما رو هم از دعاي خيرتون نفراموشيد !!! حدودا دو ماه و نيم هستش که اين وبلاگ راه اندازي شده و با نظرات قشنگ شما سر پا ايستاده . آقا هادي مدير اين وب ،  از من خواستند تا من هم باهاشون همکاري کنم . من هم از  جمعه مورخ هيجدهم مرداد افتخار همکاري با ايشونو پيدا کردم و به عنوان نويسنده ي ديگر اين وب براتون مطالب و عکس ها و کليپ هايي گذاشتم . نمي دونم چقدر توي راضي کردنتون نقش داشتم ولي بدونيد تمام سعيمو کردم تا خواسته هاتونو اجرا کنم . تا حدي اين کارو کردم ولي کم و کاستي ها رو به بزرگي خودتون ببخشيد . من و آقا هادي تلاشمونو کرديم تا مطالب و عکس هاي نو و دست اول توي اين وب براتون بذاريم . اميدوارم لحظات خوشي رو توي اين وبلاگ سپري کرده باشين .
هرگز از يادم نميره روز اولي که سريال قشنگ و پر مخاطب ترانه مادري پخش قسمت اولشو داشت . شب شهادت امام هادي (ع) .
اين سريال از همون اول خوش درخشيد و خيلي حرفه اي و جذاب ادامه پيدا کرد تا اينکه بالاخره به پايان رسيد .
طبق نظرات همتون مثل من دلتون براي اين سريال تنگ ميشه ولي نگران نباشيد و مطمئنا خاطره ي به ياد ماندني اي از ترانه مادري در اذهان مردم و بويژه طرفداراي خوب اين سريال به جا خواهد ماند . خاطره از ترانه اي که هرگز فراموش نمي شود ...ترانه ي مهر ، ترانه ي عشق ، ترانه ي جان ، ترانه ي تلخ و شيرين زندگي ، ترانه ي مادري ...
تمام اين مدت سعي کرديم تا از اين سريال و بازيگرا و عوامل خوبش حمايت کنيم و براشون تبليغ کنيم تا 95 درصد بيننده به نزديکِ 100 درصد تبديل شود .
اينک لحظه ي تلخ خدا حافظي فرا رسيده . لحظه اي که يادمون مياد چه شبايي که منتظر پخش سريال بوديم . شخصيت هايي که 50 شب باهاشون زندگي کرديم و حتي اينقدر جاشون توي دل ما باز شد که مثل خانواده با ما بودن . با خنده هاشون شاد شديم . با بغضشون گريه کرديم و اون ها شدند مبحث ما توي محافل مختلف .
مادر جون ... بهرام و پويا ... فرخ و فر خنده ... همه و همه ...
من براي آپ امروزم  براتون عکسها و مطالبي رو آماده کردم
... در مورد کليپ ها هم تمام تلاشمو کردم ولي مشکل سيستمم حل نشد ...
بايد منو ببخشيد . من واقعا متاسفم . بهمين ماه مبارک قسم نشد ...
ضمن دعوت به خواندن مطالب و ديدن عکس ها ازتون خدا حافظي مي کنم تا يه فرصت ديگه که شايد 3 ماه ديگه باشه ، شايد 6 ماه ، شايد يک سال ، شايدم ...
 ولي ازتون خواهش مي کنم توي اين پست که

پست آخره حتما نظر آخرتونو برام بذاريد و

 بدون خداحافظي از وب خارج نشويد .


اينم از مطالب و عکس ها :

هنري » از مسكو تا برلين؛با ترانه مادري هما روستا

از دوران كودكي به طور ناخودآگاه وارد دنياي هنر شد، اما اين تنها شرايط و محيط نبود كه او را به سمت بازيگري مي‌كشاند. هنر بازيگري و گرايش به هنر به صورت بالقوه در نهاد او وجود داشت يا به قول استاد شريعتي: «همه انسان‌ها هنرمندند و هر كس به ميزان هنري كه دارد هنرمند است.» براي همين مي‌خواست هنرش را به رخ همه بكشد. در خانه و با عروسك‌هايش اين هنر را تمرين مي‌كرد تا اين‌كه راهي مسكو شد،
 در شهري كه معروف است به شهر هنر. به دليل شغل پدر راهي كشوري ديگر مي‌شود و تازه متوجه مخالفت پدر مي‌شود كه اصلا رضايت نمي‌دهد دختر درسخوانش به سمت هنر برود، از نظر او ايران بيشتر به مهندس احتياج داشت و دختر وي مجبور مي‌شود عليرغم خواسته خود رشته‌اي ديگر را بر ‌گزيند اما قلب و ذهنش را چه مي‌كرد؟! استادانش وقتي علاقه‌اش را به هنر ديدند وساطت كردند. پدر راضي شد اما به قيمت دور كردن فرزندش از خانواده او و در اوج جواني به كشور ديگري تبعيد شد و عشق و علاقه و اطمينان از اين انتخاب او را سال‌ها در غربت نگه داشت تا با دست پر به كشور بازگردد. او راهي ايران شد و كارش را اين بار با كارگرداني آغاز كرد.سطور بالا خلاصه‌اي بود از داستان زندگي هما روستا، هنرمندي كه اين روزها سريال «ترانه مادري» را روي آنتن شبكه سه دارد. مدت‌‌ها بود كه هما روستا را در سريال‌هاي تلويزيوني نمي‌ديديم. تئاتر دلمشغولي‌اش شده بود و ايفاي نقش روي صحنه برايش جذاب‌تر مي‌نمود. وقتي قرار شد سريال ترانه مادري هر شب از شبكه سوم سيما پخش شود، حضور هما روستا در آن نويد مي‌داد كه سريال خوب و جذابي را شاهد خواهيم بود، همين گونه هم شد. او و ساير عوامل به هماهنگي خوبي رسيده و البته بيش از همه بازي او بود كه دلنشين مي‌نمود و باورپذير. ترانه مادري مخاطبين زيادي جذب كرد كه آن را مرهون بازي‌هاي خوب بازيگرانش و بقيه عواملي است كه به خوبي در كنار هم قرار گرفتند.
 تا زماني كه هما روستا در اين سريال و در قالب مادربزرگ حضور داشت او شخصيت محوري داستان بود تا جايي كه كنار رفتن او در داستان، مخاطب را دچار سردرگمي كرد.ترانه مادري بهانه خوبي بود براي مصاحبه با هما روستا كه فن و تكنيك و ذوق بازيگري را در اختيار دارد. او اين هنر را در مكتب تئاتر آموخته همان‌گونه كه بهترين بازيگران ما كساني هستند كه سال‌ها خاك صحنه تئاتر را خورده‌اند و فنون بازي را از آنجا وام گرفته‌اند.
صحت شخصيت پيشنهادي براي شما چقدر اهميت دارد؟

روستا: اگر به طور مشخص مادربزرگ مدنظر شماست كه بايد بگويم؛ بيش از همه، نوع شخصيت برايم جذاب بود، زماني كه فيلمنامه را خواندم تنها شانزده قسمت نوشته شده و آماده بود، اما چيزي كه مرا وادار به بازي كرد فعاليت اين شخصيت در اجتماع بود، من اصولا از نقش زناني كه يك گوشه مي‌نشينند و مدام به سينه مي‌زنند اصلا خوشم نمي‌آيد، يعني براي بازي چيز جذابي به من نمي‌دهد، از اين رو هيچ وقت قبول نمي‌كنم اما در اين كار بعد از سال‌ها زني را مي‌خواستند به تصوير بكشند كه فعال است و حرفي براي گفتن دارد. او بازنشسته آموزش و پرورش است، اما باز هم بيكار ننشسته و علاوه بر مسئوليت سنگيني كه در خانواده به دوش مي‌كشد فعاليت‌هاي اجتماعي نيز دارد.

 در قسمت‌هاي آخر حضور مادربزرگ، احساس مي‌شد كار خيلي به حضور شما وابسته شده، به طوري كه بعد از فوت مادربزرگ بيننده دچار سردرگمي مي‌شود.

روستا: آن طور كه متوجه شدم گويا اين سريال حدود نود درصد مخاطب تلويزيوني دارد، همه با شخصيت‌ها همراه مي‌شوند، با آنها زندگي مي‌كنند، وقتي مادربزرگ فوت كرد، همه فكر كردند يك آشناي واقعي را از دست دادند. چند روز پيش يكي مرا در خيابان ديد و گفت: «واي خدا را شكر كه زنده‌اي» يعني تا اين حد با نقش ارتباط برقرار كردند. اين سردرگمي احتمالا به دليل فوت مادربزرگ بوده، بايد كمي صبر كرد.

 براي ايفاي اين شخصيت چقدر از اجتماع وام گرفتيد؟

روستا: اين نقش شبيه شخصيت خدا بيامرز مادربزرگم بود و من در ايفاي آن از ايشان وام گرفتم.

 پيش‌ترها نقش‌ها يا منفي بود يا مثبت و تكليف ببيننده روشن، اما از زماني كه نويسنده‌ها شخصيت‌هاي خاكستري را براي باورپذيري بيشتر خلق كردند، بيش از پيش سردرگم شده‌ايم. به طور مثال سميرا در اين كار يك شخصيت سفيد و يا مثبت است اما مخاطب با فرخ كه نقش منفي دارد همراه مي‌شود، شايد تاثير بازيگر و شايد تاثير فيلمنامه باشد.

روستا: به هر حال هم متن و هم بازيگر براي ايفاي نقش دو نيمه جدايي‌ناپذيرند. يعني 50 درصد متن و 50 درصد بازيگر روي نقش تاثير مي‌گذارند.

 سميرا در هر صحنه‌اي كه حضور دارد فقط از فرخ بدگويي مي‌كند، شما به عنوان يك مادر مي‌پذيريد كه يك نفر از بيرون خانواده مدام از فرزندتان بدگويي كند؟

روستا: من فكر مي‌كنم، بايد تا انتها سريال را ببينيم و سپس قضاوت كنيم. به طور مثال چون نقش من تمام شده مي‌شود قضاوت كرد، اما در مورد فرخنده، فرخ و سميرا نه، نمي‌‌توان، قضاوت صحيحي داشت... اما در مورد پرسش شما بايد يادآوري كنم كه سميرا، عمه اين بچه‌هاست و آدم غريبه‌اي نيست و مادربزرگ هم اين واقعيت را پذيرفته بود. از طرفي سميرا به مادربزرگ كمك مي‌كند كه سهم بچه‌ها از منزل به خودشان برسد. سميرا بدگويي مي‌كند چون فرخ مي‌خواهد خانه بچه‌ها را صاحب شود مادر، فرخ را هم خيلي دوست دارد و سعي دارد، با مهرباني و همدلي مشكلات را حل كند.

 چرا پس از مدت‌ها دوري از تلويزيون اين نقش را پذيرفتيد؟

روستا: راستش را بخواهيد، من مدت‌ها به خاطر نقش‌هاي خوبي كه زنان در سريال‌هاي تلويزيوني ايفا نمي‌كنند و البته متن‌هاي ضعيف، از بازي در تلويزيون فاصله گرفته بودم اما فيلمنامه خوب، باعث شد تا من تسليم ترانه مادري شوم، ضمن اين‌كه فكر كردم با توجه به شخصيت خودم مي‌توانم چيزهايي هم به اين نقش اضافه كنم. از طرفي در سال‌هاي گذشته هميشه در تلويزيون ديده‌ايم كه نقش‌هاي مثبت ويژگي‌هاي ثابتي دارند، مي‌خواهم بگويم كه ما ايراني‌ها عادت داريم، هميشه قضاوت ظاهري از آدم‌ها داشت باشيم اما به نظرم «ترانه مادري» اين تصوير ذهني بينندگان را شكست.

 شما در نقش مادربزرگ بوديد يا اين نقش را در قالب خودتان ريختيد؟

روستا: نقش را در قالب خودم ريختم.

 پس با اين حساب خيلي از ويژگي‌‌هاي شخصيتي شما وارد كار شد؟

روستا: تقريبا

 چيزي بود كه با پيشنهاد شما اضافه شده باشد؟

روستا: ببينيد به قدري كار سريع پيش مي‌رفت كه تا همين حد هم خدا را شكر مي‌‌كنم. پيشنهاد من به نويسنده اين بود كه مادربزرگ را فقط در حد عكس نشان ندهيم، او را در تنهايي هم ببينيم كه چه مي‌كند. من فكر مي‌كنم چنين زني در تنهايي بايد هم كتاب بخواند، هم موسيقي گوش كند و... اين پيشنهاد خيلي كوتاه به خاطر زمان پذيرفته شد و مقابل دوربين رفت. ضمن اين‌كه اين مادر يك دخترش را از دست داده ناخودآگاه به گذشته و عكس‌هاي قديمي برمي‌گردد اما ما رجوع به عكس‌هاي قديمي را به خاطر كمي وقت نداشتيم.

 در كل كار با اين گروه را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

روستا: من از همكاري با چنين گروه حرفه‌اي كاملا راضي و خوشحالم به خصوص از بازيگراني كه حضور داشتند از جمله فاطمه گودرزي، دانيال حكيمي، مينا لاكاني و اين دو جوان با استعداد، يك گروه خوب كه به هم كمك مي‌كرديم و ايده مي‌داديم كه باعث شد خاطرات خوبي براي من شكل بگيرد.

 دوري شما از سيما فقط ضعف شخصيت‌هاي موجود در فيلمنامه‌ها بود؟

روستا:نمي‌توانستم خودم را در قالب سناريوهايي كه براي من مي‌فرستادند، ببينم، از طرفي با اين‌كه سال‌هاي زيادي در عرصه بازيگري حضور دارم، اما بازيگر تلويزيون نيستم، البته برداشت بد نشود، نمي‌دانم دليل درستش چه بود، اما من در قالب بيشتر سناريوها نمي‌گنجيدم. البته منظورم اين نيست كه كارهاي تلويزيوني را به طور كامل رد كنم، نه، كاري مثل كار آقاي فتحي (مدار صفر درجه) به نظرم كاري بسيار كار شده و پر زحمت بود كه خيلي خوب توليد شده بود، اما من با اكثر كارهايي كه پيشنهاد مي‌شود غريبم.

 از آخرين فعاليت‌هاي تئاتر‌تان بگوييد.

روستا:«آنتيگونه در نيويورك» آخرين نمايشي بود كه روي صحنه بردم، خوشبختانه اين كار براي جشنواره در بلاروس انتخاب شده و قرار است اواخر شهريورماه همراه گروه به اين كشور سفر كنيم. يك نمايش ديگر هم براي تصويب آماده كردم كه اگر تاييد شد روي صحنه ببرم از كارهاي چخوف با ترجمه خانم آهو خردمند.

 شما تئاتر را با كارگرداني آغاز كرديد...

روستا: بله.

 از زندگي هنري‌تان بگوييد، از كجا آغاز شد؟

روستا: من از شش سالگي از ايران خارج شدم و به مسكو رفتم، سپس تحصيلاتم را در آلمان و روماني گذراندم و پس از بازگشت به ايران، به همراه دانشجويان هنرهاي دراماتيك، كاري فوق برنامه تشكيل دادم و با آنان تئاتر كار مي‌كردم. اولين كارم «باغ‌وحش شيشه‌اي» بود كه در زمان خود استقبال خوبي از آن شد، از آنجا كه از كودكي در خارج از كشور بودم، زبان فارسي‌ام زياد خوب نبود، پس از اين‌كه، زبان فارسي‌ام خوب شد، رو به بازي آوردم، اولين كار من هم در تئاتر «بازرس گوگول» بود كه كارگردانش آقاي انتظامي و بازيگرانش علي نصيريان، ايرج راد، رضا كرم‌رضايي، مهين شهابي، صديقي، مرحوم خسرو شكيبايي و... بودند.

 چرا تدريس نمي‌كنيد؟

روستا: اهل تدريس نيستم، چون منتقل كردن استعداد مي‌خواهد. دليلي ندارد يك كارگردان خوب كه به بازيگرش مي‌گويد، چه مي‌خواهد تجربه خودش را به او انتقال مي‌‌دهد، حتما بتواند مدرس خوبي هم باشد. يعني مي‌خواهم بگويم، قرار نيست شما با مدرك ليسانس و فوق‌ليسانس گرفتن، بتوانيد تدريس كنيد، در اروپا، استادان بزرگ تئاتر را ديدم كه كارگردانان خوبي نبودند و بالعكس... اين دو مقوله جداست. از اين رو به خودم اجازه ندادم كه چون كارگردان هستم، تدريس كنم و جوانان را به بيراهه بكشم. جوانان تشنه دانستن هستند.

 خيلي از بازيگران به واسطه ديدن يك بازي خوب و يا يك فيلم خوب جذب اين حرفه شده‌اند، براي شما چطور اين اتفاق افتاد؟

روستا: من در مسكو بزرگ شده‌ام، و اين شهر شهر نمايش و تئاتر و اپرا و موسيقي است، در مسكو، همه جا كانون‌هاي هنري بود، مدرسه، خيابان و... از همين رو، به تئاتر شديدا علاقه‌مند شدم، ضمن اين‌كه از دوران كودكي ناخواسته نقش بازي مي‌كردم، مثل ديگر بچه‌ها عروسك‌بازي نمي‌كردم، بلكه عروسك بازيگري بود كه برايم حكم نقش مقابل داشت. لباس‌هاي مادرم را مي‌پوشيدم، جلوي آينه مي‌ايستادم، اداي بازيگران تئاتر را در مي‌آوردم، اين بازي من بود، از طرفي به همراه خواهرم به تئاترهاي عروسكي هم زياد مي‌رفتم.

 پس شما ناخودآگاه در چنين شرايطي قرار گرفتيد؟

روستا:ناخواسته نبود، بازيگري و علاقه به تئاتر در طبيعت من وجود داشت، پنج ساله بودم كه به خاطر عدم حضور پدر به يك موسسه شبانه‌روزي خيلي معتبر آن روزها رفتم و به ياد دارم در آنجا تئاتر كار مي‌كرديم و اولين نقشي كه در زندگي بازي كردم نقش كلاه قرمزي بود. در ايفاي همين نقش قرار بود در نمايش يك سبد خوراكي را براي مادربزرگم ببرم كه يادم مي‌آيد روي صحنه وقتي براي تماشاگران بازي مي‌كردم تمام خوراكي‌ها را خودم مي‌خوردم كه مربي مدام به من گوشزد مي‌كرد: «هماجان اين براي مادربزرگه، تو نبايد بخوري» اما انگار گوش من بدهكار نبود و تماشاگر هم از اين بچه‌بازي‌ها لذت مي‌برد.

 و بعد از آن...

روستا:از همان پنج سالگي فهميدم كه دوست دارم بازيگري را، البته همان طور كه گفتم تمام اينها بچگانه بود اما بعد ادامه پيدا كرد تا اين‌كه به مسكو رفتم و مدرسه كه رفتم در برنامه‌هاي فوق شركت مي‌كردم يعني عضو گروه تئاتر و موسيقي شدم و عليرغم اين‌كه پدرم سياسي بود من در يك محيط هنري رشد كرده به هنر گرايش پيدا كردم.

 اما شما شيمي هم خوانديد...

روستا:به دليل اين‌كه پدرم مخالف بود كه من هنر را ادامه بدهم، به من مي‌گفت يا بايد پزشك شوي و يا مهندس، نه اين‌كه با هنر مخالف باشد مي‌گفت اين نبايد شغل و حرفه تو باشد از اين رو به خاطر دل پدرم «شيمي آلي» را انتخاب كردم تا مهندس نفت شوم، چون از دكتر شدن بدم مي‌آمد... يك سال شيمي خواندم و واقعا هم نمره مي‌آوردم.

 چرا اين رشته را رها كرديد؟

روستا: يك روز كه در لابراتوار كار مي‌كرديم قرار بود، دو سم خيلي خطرناك را با هم تركيب كنيم اين كار هم با پيپت بايد صورت مي‌گرفت. از اين رو به ما تذكر دادند كه بايد حواسمان را خيلي خوب جمع كنيم كه سم به دهانمان نرود... اما من همين طور كه مشغول انجام كار بودم رفتم تو فكر نمايش شكسپير كه اگه من فلان نقش را بازي مي‌كردم چي مي‌شد و... به قول معروف تو باغ نبودم كه يك دفعه يكي از آن سم‌ها رفت داخل دهانم، استادم و پزشكان سراسيمه مرا به درمانگاه دانشگاه بردند. آن زمان در آلمان درس مي‌خواندم، همان طور كه مي‌دانيد آنها بسيار دقيق هستند، بعد كه كمي حالم بهتر شد استادم از من پرسيد: «دختر فكرت كجا بود؟ مگه نفهميدي كه با سم كار مي‌كني؟» گفتم: به ياد افليا بودم. خيلي برايش جذاب شد كه من به تئاتر علاقه‌مندم. به من گفت: تو مهندس خوبي مي‌شوي، اما عشقت كه يك جاي ديگه است. چرا نرفتي؟ به او گفتم به خاطر پدرم اين رشته را انتخاب كردم، استاد با پدرم صحبت كرد و او را مجاب كرد گرچه دلخور بود اما قبول كرد. براي همين مرا تبعيد كرد به روماني، فكر مي‌كرد اگر با سختي روبه‌رو شوم و از خانواده دور باشم منصرف مي‌شوم. اما من ادامه دادم تا به انتها.

 وقتي شاهد موفقيت شما را در زمينه هنر بود، چه عكس‌العملي نشان داد؟

روستا: ايشان وقتي من دانشجو بودم فوت كرد.

 و اين شرايط براي خواهر و برادرهايتان هم، همين طور بود؟

روستا: نه آنها هم شايد علاقه‌مند هنر بودند اما وابستگي‌شان به رشته‌هاي ديگر بيشتر بود. يكي از خواهرانم انفورماتيك خواند، خواهر ديگرم دكتراي زبان‌شناسي آلماني دارد و برادرانم هم پزشكي، عمران و الكترونيك خواندند.

 و چطور با استاد سمندريان آشنا شديد؟

روستا: در دانشكده هنرهاي دراماتيك با ايشان آشنا شدم كه آن زمان تدريس مي‌كرد، به من گفت: چرا بازي نمي‌كني؟ گفتم: به فارسي خوب نمي‌توانم صحبت كنم، گفت: «من با آلمان‌ها هم كار مي‌كنم و اگر در نمايش احتياج داشتيم به يك نفر با لهجه حتما تو را هم مي‌برم.» كه البته هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد. و كم‌كم با آشنايي علاقه‌اي بين ما به وجود آمد كه در نهايت منجر به ازدواج شد.

 و ثمره ازدواجتان؟

روستا:يك پسر دارم كه استعداد زيادي به كار هنر داشت، اما تصميم گرفت كامپيوتر بخواند، چرا كه از كودكي عاشق رياضي و كامپيوتر بود، در همين رشته تحصيل كرده و كارش هم در رابطه با كامپيوتر است.

 نوه هم داريد؟

روستا: (مي‌خندد)، نه پسرم زرنگ است، هنوز مجرد مانده.

 سپاسگزار از شما، با توجه به اين‌كه كمي مريض احوال بوديد، ما را در منزل خود پذيرفتيد.

استاد حميد سمندريان در سال 1310 در تهران به دنيا آمد. ايشان فارغ‌التحصيل عالي موسيقي و هنرهاي دراماتيك از هامبورگ است. كلاس‌هاي بازيگري استاد از مطرح‌ترين كلاس‌هايي است كه بيش‌ترين بازيگر حرفه‌اي را پرورش و آموزش داده است. فعاليت‌هاي استاد در زمينه تئاتر بر كسي پوشيده نيست.

ملاقات با بانوي سالخورده آخرين نمايشي است كه روي صحنه برده است كه يك اثر جهان وطني بوده و با‌ آن‌كه صاحب ديدگاه‌هاي فلسفي و سياسي است، به مانند تئوري‌هاي جاودانه افلاطون هم‌چنان قابل تامل و انديشيدن است.

وي پس از انقلاب پنچ نمايش صحنه‌اي، يك نمايش تلويزيوني و يك فيلم سينمايي توليد كرده.

از لابه‌لاي حرف‌ها

هدف تلويزيون، تئاتر و سينما، با هم تفاوت دارد، حتي زبانشان هم تفاوت دارد، كسي نمي‌تواند بگويد چون من در سينما و يا تئاتر موفق بودم، در تلويزيون هم موفق هستم و بالعكس... هر كدام زبان مختص خودشان را دارند.

 تلويزيون زياد نمي‌بينم، اما ترانه مادري را مي‌بينم، آمار نشان داده كه نود درصد بيننده دارد.

 قرار است ترانه مادري در چهل قسمت پخش شود.

آفرين به زوج جدانشدني

«مهران مهام و ايرج محمدي» از جمله تهيه‌كنندگان تلويزيوني هستند كه در يك دهه اخير، اگر به كارنامه‌شان نگاه كنيد، مي‌بينيد كه تمامي كارهاي آنان مردم‌پسند و پربيننده بوده سريال نود شبي «نرگس» را كه به ياد داريد، سريال ترش و شيرين، متهم گريخت، كارآگاهان، طلسم‌شدگان، خانه پدري، شمسي و مادام و... . اين دو نشان داده‌اند كه چه فيلمنامه‌هايي مي‌تواند، مخاطب پسند باشد و بينندگان زيادي را جذب جعبه جادويي كند، از اول ماه رمضان هم سريال «بزنگاه» به كارگرداني رضا عطاران و تهيه‌كنندگي اين دو تهيه‌كننده جدانشدني پخش مي‌شود، براي اين دو عزيز آرزوي سلامتي و موفقيت در كارشان داريم.
 
محبوبه نصيري

این هم ادامه عکس ها ...

 
نگاه


 
دو نفر روي يک خط


 
استعداد بازيگري و ظاهري مناسب با کاراکترهاي فيلم، امتياز مهمي براي يک بازيگر است اما کافي نيست و يقيناً شانس مي تواند در شروع کار يک بازيگر موجب شود تا در آ ينده گام هاي محکم تري بردارد، چرا که يک بازيگر حرفه يي از يک سو انتخاب مي شود و از سوي ديگر اين اختيار را دارد که انتخاب کند، اما در ابتدا يک بازيگر ناگزير است به انتخاب ديگران تن دهد. «محمد حمزه يي» دستيار «حسين سهيلي زاده» که بيوگرافي دو جوان بازيگر مجموعه ترانه مادري را در اختيار من گذاشت، در اين باره مي گويد؛ «سياوش خيرابي» (بهرام) و محسن افشاني (پويا)، بسيار خوش شانس بودند که اولين تجربه جدي خود را با «حسين سهيلي زاده» شروع کردند و در محور يک داستان بلند و پرکشش قرار گرفتند و محک خوردند.» مهم ترين نکته يي که در داستان اين مجموعه حائز اهميت است اينکه چطور دو برادر به رغم هم خوني گرچه از صفات باطني مشابهي نظير سادگي، مهرباني، منعطف بودن و عشق به خانواده و ديگران برخوردارند اما با دو تربيت متضاد داراي دو شخصيت اجتماعي متضاد شده اند و هر دو روي يک خط راه مي روند اما خلاف جهت يکديگر و هر دو در خطر دور شدن از خط اصلي. و اين بيانگر اهميت بازي اين دو جوان است تا چگونه بتوانند اين حس باورپذير را در مخاطب به وجود بياورند که البته موفق هم شده اند.سياوش خيرابي متولد سال 1363 فوق ديپلم کامپيوتر که دوره بازيگري را گذرانده و بعد از حضور در سه نقش کوتاه با بازي در تله فيلم «تلخون» ديده شده است، در ترانه مادري نقش «بهرام» را دارد. بهرام جواني است که هميشه به دنبال پاسخ اين سوال بوده که چرا در خانواده ديده نمي شود؟، و چرا برادر کوچک ترش جايگاه محکم تري دارد و حال براي ديده شدن که بزرگ ترين دغدغه او در اين زمان است، سعي مي کند ظاهري متفاوت و مد روز داشته باشد و گرچه او يکي از مهم ترين سدهاي بحران برانگيز زندگي را شکسته و وارد دانشگاه شده اما باز هم اين موفقيت نتوانسته گرهي از مشکلات او بگشايد. حال آنکه مخاطب مي داند، او بحران بزرگ تري را نيز در پيش دارد، چرا که بايد با واقعيتي به نام فرزندخواندگي مواجه شود و يقيناً اين نقطه اوج حضور و بازي او خواهد بود که اميدواريم به خوبي از پس آن بربيايد. محسن افشاني بازيگر نقش پويا متولد سال 1368 که کارش را با تئاتر کودکان آغاز کرده و چند کار اجرا نيز داشته که موفق ترين آنها اجراي برنامه «سلام بهار» از شبکه اول سيما بوده است. وي تصميم دارد در آينده رشته «مهندسي مکانيک» بخواند و برخلاف شخصيت «پويا» بسيار شيطان و پرتحرک است و اينکه توانسته با اين خصوصيات، نقش يک پسر آرام و درونگرا را بازي کند، نشان مي دهد در بازيگري از عهده شخصيت هاي مختلف و متضادي برآيد. گرچه نبايد از توفيق حسين سهيلي زاده که توانسته به خوبي او را هدايت کند چشم پوشيد.پويا جوان محوري داستان، پسر باهوش و بااستعداد و دانشجوي ممتاز دانشگاه است. پويا نيز همانند بهرام دغدغه هاي زيادي دارد که شرايط سني آن را به اوج خود رسانده است. پدر و مادرش (به خصوص مادر) برخلاف والدين بهرام، آنقدر به او توجه مي کنند که از اين همه مراقبت به تنگ آمده و براي رهايي از اين وضعيت ناخودآگاه با اولين نگاه عاشق مي شود و تصميم به ازدواج مي گيرد. محسن افشاني و پوياي قصه در يک وجه با هم مشترکند؛ اولي شانس اين را داشته که با يک گروه خوب و يک مجموعه ديدني محک بخورد و دومي اين شانس را که اولين نگاه و اولين عشق او به دختري است که لياقت عاشق اش بودن را دارد (از نگاه گفتيم. بد نيست بدانيم اين بازيگر رنگين چشم مجبور شده براي نزديک شدن به چهره يي که در قصه بايد داشته باشد در گريم خود لنزي تيره را هم يدک بکشد. مثل مهتاب کرامتي در خاک سرخ). به هر حال از آنجايي که معمولاً مجموعه هاي خوب تلويزيوني در پايان قصه نمي توانند جمع بندي قانع کننده و قابل قبولي داشته باشند و گاهي به راحتي تمام زحمات خود را در قسمت آخر يا حتي آخرين سکانس به هدر مي دهند، منتظريم تا پايان «ترانه مادري» و روند اين پايان را ببينيم؛ موردي که يقيناً حضور و به خصوص تبادل بازي اين دو جوان در آن بسيار مهم و موثر است.

 

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست ...

خداحافظی یادتون نره

بدرود

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:27  توسط عسل | 
به نام خدا

سلام بچه ها

ماه رمضون پیشاپیش مبارک

نترسید  فردا آپ می کنم

می خواستم بگم من یه حس غریبی نسبت به این عکس پایینی دارم

اینو قبلا براتون گذاشته بودم . منتها دلم می خواد توی این پست منحصرا احساستونو راجع به این عکس

 بگیدیه جورایی از بقیه عکسا خاص تر نیست ؟؟؟؟؟ فردا میام  فعلا

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 21:54  توسط عسل | 

مصاحبه :

اين بازيگر درباره حضور بازيگردان در "ترانه مادري" گفت: بازيگردان رابط کارگردان و بازيگر است و مي‌تواند به بازيگر براي رسيدن به نقش کمک کند. محمد حاتمي با توجه به شناختي که از بازيگري دارد به من براي رسيدن به نقش کمک کرد. ما قبل از شروع تصويربرداري تمرين مي‌کرديم و کارگردان سر صحنه بازي‌ها را روتوش مي‌کرد.

سحرخيز افزود: بعد از مجموعه "راه بي‌پايان" مصر بودم نقشي متفاوت در تلويزيون بازي کنم. نغمه "ترانه مادري" با ميناي "راه بي‌پايان" متفاوت است. مينا با پدرش روابط خوبي نداشت، افسرده بود و طبقه اجتماعي‌اش فرق داشت. نغمه دختري تحصيلکرده و مستقل است با داشتن مشکلاتي در زندگي سعي مي‌کند فعال و سرزنده باشد.

وي با اشاره به تمرين‌هايي که قبل از تصويربرداري داشته‌اند گفت: گرچه تصويربرداري با پخش مجموعه چندان فاصله نداشت، اما تمرين‌هايي که با کارگردان و بازيگردان داشتيم ما را در آمادگي قرار مي‌داد تا زمان تصويربرداري با مشکلي مواجه نباشيم. اين تمرين‌ها کمک کرد بازي‌هاي مجموعه يکدست و هماهنگ باشد.

بازيگر فيلم‌هاي سينمايي "همخانه" و "انعکاس" درباره بازتاب‌هاي مجموعه "ترانه مادري" افزود: مجموعه زماني پخش مي‌شود که ما درگير ضبط هستيم و مي‌توانيم واکنش‌هاي بينندگان را ببينيم. خوشبختانه تا به حال واکنش‌ها مثبت بوده و بينندگان تلويزيون مجموعه را پسنديده‌اند.

سحرخيز ترجيح مي‌دهد قدم‌هاي بعدي را با حساسيت بردارد و منتظر پيشنهادي متفاوت است. بازي اين بازيگر جوان در مجموعه "ترانه مادري" پنج روز پيش به پايان رسيد . اینم آخرین عکسام

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 13:18  توسط هادي | 
به نام خدا

نمی دونم عنوان خوبیه یا نه؟ ولی قشگه !!!

بغض خاموش اشک

میراث تاراج پاییزم

می بارم می رقصم می ریزم

لبخندت فرجامم می جویم آرامم

در صحن ایثار چشم تو

دستانت خاک من می رویم می رویم

با اشک پر بار چشم تو

آیین پاکت را مهمانم

در مهر پیدایت پنهانم

دور از تو آوارم بی باران می بارم

با روح سر شارت نابم کن

دور از تو بی تابم بی خوابم بی خوابم

با شعر چشمانت خوابم کن   

                                          

                                             .......

سلام دوستای گلم

امروز توی اینترنت گشتم این مطلبو پیدا کردم گفتم براتون بذارم تا شما هم استفاده کنین  :

 

  هم آواز News: پشت صحنه «ترانه مادري» به‌روي آنتن مي‌رود
ارسال شده در مورخه : جمعه، 8 شهريور ماه ، 1387 توسط admin
 

 
آخرين قسمت از مجموعه تلويزيوني «ترانه مادري» به كارگرداني «حسين سهيلي‌زاده» امشب و پشت صحنه آن نيز يكشنبه شب به روي آنتن مي‌رود

 


آخرين قسمت از مجموعه تلويزيوني «ترانه مادري» امشب ساعت 23 به روي آنتن شبكه سه سيما مي‌رود.
بنابر اين گزارش، مجموعه تلويزيوني «ترانه مادري» در 50 قسمت 35 دقيقه‌اي توليد شده و قسمت پاياني آن در خرمشهر به تصوير كشيده شده است.
اين مجموعه تلويزيوني به تهيه كنندگي «مهران مهام» و «ايرج محمدي» ساخته ‌شده و پشت صحنه آن نيز درقسمتي جداگانه، يكشنبه شب به روي آنتن خواهد رفت.
داستان مجموعه تلويزيوني «ترانه مادري» با سرپرستي «مسعود بهبهاني‌نيا» توسط علي‌اكبر بابالو، زهرا پارسافر و محمدرضا خالقي‌زاده نوشته شده و بازيگراني چون هما روستا، دانيال حكيمي، فاطمه گودرزي، امير دژاكام، مينا لاكاني، محسن افشاني، سياووش خيرابي و ...ايفاي نقش مي‌كنند.


منبع : فارس
 

در مورد کلیپ هم من همچنان دارم سعیمو می کنم تا اشکال مووی میکر رو حل کنم و بتونم براتون

کلیپایی رو که آماده کردم بذارم

از نظراتتونم واقعا ممنون . توی این روزای پایانی  منتظر آپ های بعدی ما باشید

 

اینم یه مطلب خواندنی و دقیق در مورد ترانه مادری:

ترانه مادري» ريتمي آهسته و پيوسته
 
 

--------------------------------------------------------------------------------
 
سريال‌هايي مثل «ترانه مادري»، «خانه پدري» و «پدرسالار» با مضامين و دستمايه‌هايي تكراري، مثل اختلافات خانوادگي و... بارها و بارها از شبكه‌هاي مختلف سيما پخش شده‌اند.

--------------------------------------------------------------------------------
 
 
 
 
اما آنچه اين سريال‌ها را از هم متمايز كرده و سبب جلب نظر مخاطبان مي‌شود نحوه به تصوير كشيدن همين دستمايه‌هاي كمابيش مشابه است. اينكه كارگردان و نويسنده چگونه و با چه نگاهي به زواياي مختلف زندگي آدم‌ها پرداخته اند، شايد مهم‌ترين وجه در موفقيت اين مجموعه‌هاي نمايشي باشد.

اين موضوعات هر چند به كرات و در فرم‌هاي گوناگون در سريال‌ها و مجموعه‌هاي مختلف به تصوير كشيده شده‌اند اما به اين دليل كه كشمكش‌ها و گره‌هايشان از بطن زندگي مردم برخاسته است، همواره مخاطباني با درد مشترك را پاي صفحه تلويزيون مي‌نشانند و چه بسا به همين دليل، نوشتن و ساختن چنين مجموعه‌هايي و باورپذير بودنشان سخت‌تر از مجموعه‌هايي با موضوعات تخيلي است.

اين سريال، داستان برادري است كه تلاش مي‌كند حق مادر و خواهرها را به بهانه كينه‌اي قديمي از دست آنها بيرون كشيده و صرف زندگي خودش و همسر و فرزندش كند؛ صرف همسري كه با او يكدل و يگانه نيست و اختيارش مثل عروسكي كوكي در دست پدرش است.

«ترانه مادري» روايتي بر مبناي خط محوري كينه‌هاي خانوادگي با موضوع فروش خانه باغي متعلق به مادر خانواده است كه تمام اختلافات و پنهان‌كاري‌هاي سال‌هاي دور تا حالا را زنده مي‌كند. اما در كنار اين خط مركزي داستاني، كاراكتر‌هايي داريم كه هر كدام داستاني جداگانه و جذاب آفريده‌اند؛ داستان‌هايي هر چند ساده كه به مدد بازي‌هاي خوب بازيگرانشان جان گرفته و براي مخاطب جذاب شده‌اند. 

دانيال حكيمي در نقش برادري كه در پي فروش خانه است بسيار شبيه كاراكتر همان برادر سريال «خانه پدري» است؛ پسري خودخواه كه ابتداي سريال تنها به منافع شخصي خود فكر مي‌كند. اما اين بار حكيمي پس از چندين سال و با تغييرات ظاهري، بازي نرم‌تر و جا افتاده‌تري دارد و مثل همه نقش‌هايش، گفتار با طمأنينه و صداي خوبش كمك بزرگي در ايفاي نقش اوست.

حسن شخصيت‌پردازي در فيلمنامه سريال در مورد كاراكتر حامد (دانيال حكيمي) و اغلب كاراكتر‌ها در اين است كه مرزبندي سياه و سفيد ندارند و از همان ابتدا آدم‌هايي تك بعدي نيستند كه با خواست كارگردان در پايان به زور استحاله شوند. اغلب آنها مثل آدم‌هاي دنياي واقعي، آدم‌هايي خاكستري و قابل باورند كه تغيير فكر و جهت زندگي شان به نرمي صورت مي‌گيرد و تحميلي نيست.

ظهور پديده‌اي به نام هما روستا را هم بعد سال‌ها دريك سريال ساده تلويزيوني بايد به فال نيك گرفت. هما روستا را در كارهاي به يادماندني بسياري به ياد داريم و لحن دوست‌داشتني‌اش در اداي ديالوگ‌ها اين بار هم در نقش مادري منطقي و با كاريزماي شخصيتي خاص، كاملا جا افتاده است؛ چيزي كه به پرسوناي هما روستا كاملا مي‌آيد و خوشبختانه مجبور نشده نقش مادري لرزان و بي‌اعتماد به نفس را بازي كند كه در ميانه دعواهاي خانوادگي دم‌به‌دم غش مي‌كند و نمي‌داند طرف دختر‌ها را بگيرد يا پسر دردانه‌اش را. فاطمه گودرزي هم با كاراكتر فرخنده در نقش مادري كنترل گر كه همه كنترل‌ها را به حساب محبت مي‌گذارد خوب ظاهر شد.

هر چند اغلب بازي‌هاي گودرزي شبيه هم هستند اما اين بار، هم بازي او و هم شخصيت‌پردازي‌اش به تكامل نقش كمك كرده‌اند. سميرا با بازي مينا لاكاني، دليل حضورش و توجيه خيلي از ديالوگ‌هايش هنوز چندان روشن نيست و فيلمنامه چندان به او نپرداخته و تنها كليشه شخصيت دلسوز و نگراني از او مي‌بينيم؛ چيزي كه در اغلب سريال‌هاي داخلي وجودش مثل اكسسوار صحنه تكراري شده است. نزديك نشدن به شخصيت سميرا باعث شده، اين كاراكتر حضور سرگرداني در سريال داشته باشد؛ حضوري كه با وجود تلاش نويسندگان، به راز آلودگي و تعليق داستان كمك خاصي نمي‌كند.

در كنار داستان اصلي، داستانك‌هايي شكل گرفته؛ ماجراهايي مثل مهاجرت همسر فرخ و سرسپردگي بي‌حد او به پدرش (با بازي الهام پاوه‌نژاد كه معلوم نيست به چه دليل برخلاف هميشه آنقدر شتاب زده است) و رازهاي بسياري كه در اين خانواده نهفته‌اند؛ رازهايي مثل اينكه بهرام و پويا فرزندان اصلي خانواده‌هاي خود نيستند؛ حقيقتي كه برملا شدن آن مي‌تواند خيلي چيز‌ها را به هم بريزد. داستان پيرنگ خوبي دارد و تمام حوادث به شكل سنجيده‌اي در هم تنيده شده‌اند. شايد تنها نقطه ضعف داستان، به تصوير كشيدن سكانس‌هاي مربوط به حوادث دانشگاه و بازيگري بازيگران آن باشد كه كاملا مصنوعي و دور از ذهن از كار در آمده و بيش از آنكه به دانشگاه شبيه باشد به مدرسه شبيه است به‌خصوص رفتار بچه‌ها و حرف‌ها و وقايع.

پويا كه شخصيتي سست و وابسته به خانواده دارد به همكلاسي خود علاقه‌مند مي‌شود و چگونگي جرقه زدن اين رابطه و علاقه هرگز به تمامي روشن نمي‌شود و چگونگي روند اين اتفاق كاملا كليشه‌اي و دور از ذهن است و نويسنده از دم‌دست‌ترين تمهيد‌ها براي بر ملا كردن راز پويا استفاده كرده و اين راز جوري بر ملا مي‌شود كه انگار دست كمي از جنايت ندارد. خريدن ساعت و كادو دادن آن به خانم اديب آنقدر لوس تصوير شده كه هر كسي اگر يك بار هم گذارش به كلاس‌هاي دانشگاه افتاده باشد، آن را باور نمي‌كند.

از سويي رفتار دانشجوهاي سال بالايي و پاييني‌ها مثل دبيرستاني‌هاست. اما بازيگر نقش بهرام جبران‌كننده بخش اعظم كمبود‌ها و گرفتاري‌هاي اين بخش سريال است. او آنقدر مسلط و قاطع بازي مي‌كند كه انگار سال‌هاست بازيگر است.

او علاوه بر به نمايش گذاشتن بازي خوب و قابل تحسين، به خوبي شخصيت بهرام را به تصوير كشيده؛ جواني تند مزاج كه باطن خوبي دارد با تم شخصيتي حامي – رهبر كه اغلب در جمع به‌دليل هوش و حاضر‌جوابي‌اش در مركز توجه قرار مي‌گيرد. بازيگر اين نقش در اجراي كاراكتر خود به خوبي از فن بيان و ميميك مناسب استفاده كرده و به كاراكتر بهرام ابعادي واقعي بخشيده است.

شايد نمك داستان ترانه مادري مي‌توانست عاشق شدن پويا و علاقه او نسبت به خانم اديب باشد، اما سريال به شخصيت خانم اديب چندان نزديك نمي‌شود و به جز چند سكانس در دانشگاه و سكانس‌هايي در خانه كه شاهد رفتار و برخورد كليشه‌اي بين او و پدري ويلچرنشين و مهربان هستيم (پدري كه نديده و نشنيده راز دختر را مي‌خواند، از همان پدرهاي خوب قصه‌ها كه وقتي قرار است خوب باشند، ديگر زيادي خوب هستند) چيز بيشتري از او نمي‌بينيم جز اينكه او هميشه دختري دو دل، عصبي، مقيد و بسيار نگران آبروي خود است.

بيتا سحرخيز در ادامه بازي خود در فيلم «همخانه» در اين سريال هم تا حد زيادي فرم بازي‌اش عصبي و كنترل نشده است و درجات عصبانيت و مهرباني‌اش متعادل نيستند و البته اين شايد به نقشي كه براي او نوشته شده، برگردد. تا اين قسمت، هنوز گره‌هاي بسياري در ترانه مادري (با وجود پخش هر شبه) ناگشوده مانده؛ اينكه چرا اين 2 پسر به فرزندي پذيرفته شده‌اند و دليل حضور سميرا و سرانجام خانه‌باغ و رفتن حامد به خارج و... .

هر چند سريال ريتم كندي دارد و تعليق و كشمكش چنداني در كار نيست و در مدت زمان كوتاه هر قسمت اتفاق خاصي در آن نمي‌افتد، حتي ماجراي عاشق شدن پسركي دست‌و‌پاچلفتي و دختري كه مدام سر دنده لج است هم، چيزي نيست كه چندان توجه مخاطب را جلب كند. اما نحوه به تصوير كشيدن همين وقايع ساده و پخش هر شبه آن، به علاوه مجموعه عواملي مثل فيلمنامه، ديالوگ‌ها و... دست به دست هم داده‌اند تا
ترانه مادري جايگاه مناسبي نزد مخاطبان به فراخور سليقه‌شان داشته باشد. اين سريال با حضور جمعي از بازيگران حرفه‌اي و ماجرايي كه براي بسياري از خانواده‌ها آشناست هر چند بارتعليقي قوي‌اي ندارد اما با همين ريتم آهسته و پيوسته مي‌رود تا با پيش‌روي داستان به سمت انتها رضايت مخاطبان را برآورده كند.
 

همچنان منتظر باشید .........

نظر یادتون نره . بازم بابت

لطف بی کرانتون ممنون


 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:22  توسط عسل | 
به نام خدا


سلام


اميدوارم تونسته باشيد برنامه سفر بخير رو ديده باشيد .


 اگرم نديديد  ناراحت نشين (طبق نظرات خيلي هاتون نديديد ) چون تايم

مصاحبه هم کوتاه بود . فقط يه چند تا تيکه باحال داشت که قسمت نبود

 براتون بذارم .


بچه ها جونم من ازتون واقعا معذرت مي خوام ديشب يه اتفاق بدي افتاد که

 برنامه سفر بخير رو نتونستم بضبطم . البته يکي از دوستام ضبطيد ولي

 برنامه مشکل پيدا کرد و اجرا نميشه .  به خدا قسم ديشب بد موقعي بد

بياري آوردم . نمي دونيد چه اتفاقي افتاد


حوصله تعريف کردنشم ندارم


تازه بايد ويندوزم هم عوض کنم .


ولي حين پخش تونستم چهار پنج تا عکس بگيرم که براتون تو اين پست

 گذاشتم .


ولي بازم مي گم اگه تونستم از دوستام بگيرم حتما براتون مي ذارم

اول از همه برین اینجا و مطلبو بخونین :

جوانان کليشه اي محوري ترين عضو "ترانه مادري"


اينم چند تا عکس از برنامه اختتاميه ي سفر بخير  با حضور سياوش خيرابي و

 محسن افشاني

اما در مورد برادري و بهرام و پويا و لحظه ابراز حقيقت بهتون قول مي دم که

تا فردا پس فردا حتما براتون بذارم .


اين دو تا عکس رو هم ببينيد . خيلي جالبه . نه؟؟؟؟؟؟؟ :


در ضمن طبق گفته سياوش خيرابي يکشنبه هم پخش پشت صحنه دارن .

البته ممکنه پخش نشه .


بهر حال منتظر آپ بعديم باشين . پر باره . نظر هم يادتون نره . فقط اگه

ممکنه توي قسمت نظرات حدستونم راجع به آخر سريال قيد کنيد .

متشکرم .

 

 


 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 14:3  توسط عسل | 
بنام خدا

سلام دوستان

یه خبر مهم

اگه بامداد پنجشنبه برنامه سفر بخیر  رو دیده باشین حتما حضور بیتا سحر خیز و  ملاحظه کردین

پنجشنبه شب آخرین برنامه سفر بخیر رو 

 مشاهده کنین بعد از سریال وزین ترانه

مادری

با حضور درخشان سیاوش خیرابی  و محسن افشانی

اینم یه عکس از خاله لادن :

خاله لادن (گلاره عباسی)

به این مطلبم توجه کنین

نقد بازي ها ي شخصيت هاي شاخص !!!!!!!!


* هما روستا (مادر بزرگ): به واقع بازيگري که اگر بازي او را روي صحنه ي تئاتر ديده باشيد ، به شرافت کاريش  قسم هم مي خوريد !!
او جلوي دوربين سهيلي زاده بازي نمي کند بلکه زندگي مي کند . بازيش به قدري طبيعي ست که شديدا با او همذات پنداري مي کنيد . محبت مادرانه و دلسوزانه اش ، رابطه اش با فرزندانش فرخ و فرخنده و نوه هايش بهرام و پويا ، تصادفي که از سر گذرانيد ، فوت ناگهانيش و مراسمش ، همه و همه کاملا طبيعي و عيني بوده و به گفته خودش« با فوت مادر جون ، همه احساس کردند که يک آشناي واقعي را از دست دادند . »
حتي جاي انتقادي هم برايمان باقي نگذاشته ...

* فاطمه گودرزي (فرخنده ) : نمي خواهم بگويم کليشه شده که قطعا اينطور نيست . تنها با مقايسه ي اين بازي با فيلم هاي ديگرش ، يا بازي متفاوتي که در دو فيلم «ازدواج صورتي» و «ازدواج به سبک ايراني» ارائه داد به عمق اين مساله پي مي بريد . گرچه در اکثر فيلمها يا مجموعه هايش نقش مادري دلسوز و مهربان و باگذشت را ايفا کرده اما هر کدام از اين مادر ها ، ماهيتشان با ديگري متفاوت و مجزاست . برخورد او هم در مقابل شخصيت هاي ديگر کار قابل باور مي نمايد  .


* دانيال حکيمي ( فرخ ) : شخصيت پيچيده ي ي سريال که شناختش کمي مشکل است شايد چون فرخ دچار دو گانگي شخصيتي است . نقشي که حکيمي آنقدر آن را خوب ايفا کرده که گاه بينده را هم به اصطلاح بازي مي دهد و قبل از انتهاي سريال نمي توان قضاوت درستي در باره ي اين شخصيت کرد .

* سياوش خيرابي ( بهرام ) : چهره اش از ابتدا آن چنان آشنا نبود اما کم کم به محبوب ترين بازيگر جوان اين سريال مبدّل شد . او هم در اين مدت کوتاه با تله فيلم تلخون و حالا با ترانه مادري خودش را توانسته ثابت کند . بازي خيره کننده اي دارد . تبحّر خاصي در اداي ديالوگ ها دارد و اينکه جلوي دوربين راحت است ، بخوبي احساس مي شود . خوشبختانه نه شخصيت بهرام غلو شده است نه بازي ايفا گر آن . شيطنت هايي در رابطه با پويا و چند شخصيت ديگر دارد اما بدليل بي مهري هايي که بهرام در خانواده کشيده و بي توجهي هاي ليلا و مشکلاتي که داشته باعث شده عده ي زيادي او را مقصر ندانند و ياحتي به او حق بدهند !!!!!!


* محسن افشاني ( پويا ) : به جرات اغراق شده ترين شخصيت ، شخصيت پويا ست . شروع حضور محسن افشاني بيننده را دچار ناباوري مي کرد . اما او توانست با تلاش براي ارتقاء شخصيت پويا تا حد چشمگيري اين ناباوري را به باور يا حد اقل عادت تبديل کند و استعدادش را به رخ کشيده است . تصويري که روز اول او از پويا ارايه مي داد تصوير غير قابل لمسي بوده و بيننده نمي توانسته نمونه ي بيروني اش را در ذهن خود تصوّر کند . تصوير مبالغه آميزي از پسري شهرستاني که انگار تا کنون پايش را در دبيرستان نگذاشته چه رسد به اينکه در آن تحصيل کرده باشد . به هر حال محيط دبيرستان دانش آموزاني دارد که از واژه ي (پيچوندن!!!!!!!!) استفاده  کنند !!!! اما وابستگي بيش از اندازه ي او به مادرش باعث شده هم به قول معروف حرص بيننده را در آورد و هم به خاطر اشتباهاتي که سرزنش مي شود قابل ترحّم باشد .

* مينا لاکاني (سميرا) : مثل هميشه عالي بازي مي کند . اما شايد تنها اشکال او که به بازيش در اين سريال ربطي نداشته باشد ، تکرار او در اين قالب باشد . هر چند اگر سريال آخرين گناه را به خاطر آوريد متوجه تنوع نقش هايش مي شويد اما به کمي قبل تر برمي گرديم زماني که در «روز هاي اعتراض» ايفاي نقش مي کرد . حتما ً به خاطر داريد که نوع بيان و نوع بازي لاکاني و حتي ظاهر سميرا با نقشي که در روز هاي اعتراض داشته کاملاً  قابل انطباق است  و جالب اينکه هر سه سريال مذکور يک کارگردان مشترک دارد : حسين (سعيد) سهيلي زاده !!!


* الهام پاوه نژاد ( ليلا ) : ليلا مادر است اما روحيه ي مادرانه اش زياد بروز نمي کند . او
 خود را موظف به انجام تکليف مادر ي در قبال بهرام يا حتي آنطور که شايسته است در
 قبال سينا نمي داند . دغدغه ي او ادامه تحصيل ، مسافرت ، مهاجرت ، تنوع در شيوه ي
 زندگي ، آسودگي و در يک کلام خوش گذراني ست ، به قول خودش : بدون مسئوليت زندگي و شوهر و بچه !!!!!!! الهام پاوه نژاد هم جزء بازيگران خوش ذوق سينما و بويژه سيما است که شايد بشود گفت که کمي در شخصيت قاطع و سر سخت کليشه شده حتي آنجا که گريه مي کند ، نرمي و مهرباني در نگاه و کلامش نمايان نيست و گويي شرايط باعث شده تا بجاي جيغ و فرياد و دستور دادن ، اشک بريزد . اما زود به حالت اول برمي گردد و به زمين و زمان گله و شکايت مي کند . قطعاً پاوه نژاد در ايفاي نقش در اين سريال موفق عمل کرده اما شايد کمي تند روي در شکل دادن به شخصيت ليلا  کرده است . شايد هم تقصير را بايد گردن نگارنده ي فيلمنامه دانست يا شايد...

* حسين سحرخيز ( جلال ) : جلال هم مثل هوشنگِ  سريال ريحانه ويرانگر است اما در
مقايسه با هوشنگ دل رحم تر است چرا که او پدر است . مي خواهد بهترين زندگي را به
دخترش هديه دهد اما به چه قيمتي ؟؟؟؟ به قيمت ناحق کردن حق يتيم ؟؟؟ بايد دانست 
که هيچ وقت هدف وسيله را توجيه نمي کند . حسين سحرخيز  بازيگري ست که به
 سختي بازي در قالب نقش منفي اعتراف مي کند اما بازي در اين قالب را نشان دهنده ي
تواناي بازيگر مي خواند . البته او تجربه نقش هاي مثبت را هم داشته ما تقريبا مردم او را
 بدمن ميشناسند . اين بار او در ترانه ي مادري در قالب نقش جلال در مي آيد و قابليت خود را به بيننده گوشزد ميکند .

* بيتا سحرخيز ( نغمه ) : کارنامه بازيگري بيتا ، چندان پر نيست . چند حضور کوتاه در
 تصوير که اصلا به چسم نمي آيد و نام برده نميشود . اما دو سريال راه بي پايان و
ترانه مادري که هر کدام در جاي خود موفق بوده و فيلم هاي هم خانه و انعکاس را در 
کارنامه دارد . نغمه اديب دانشجويي است که در محيط دانشگاه سرد و محکم و در خانه همدم پدر و مهربان و شيرين زبان است . بيتا سحر خيز هم مثل ساير بازيگران سعي در ارتقا نقش آفريني خود دارد و در اين راه موفق است چرا که شخصيت قاطع او را بينندگان در همان بر خورد اول در قسمت پنجم پذيرفته اند و با او کنار آمده اند .


به این مطلبم توجه کنید:

 

 هیلدا خسروی بازیگر نقش رضایی در ترانه مادری  متولد 1365 در تهران است و تاکنون

در فیلمهای چهره به چهره و قرنطینه و تله فیلم کابوس حضور نه چندان پر رنگی داشته .

هم اکنون سریال عملیات 125 و ترانه مادری را در حال پخش دارد .

همایون تمدن یا همان آرمین سریال ترانه مادری 27 ساله است و 7 سال در عرصه نمایش

حضور یافته و عمده کاهایش تئاتر های عروسکی بود و غیر بازیگری هم اکنون مشغول

عکاسی نیز میباشد و جایگاهش را امروز مدیون پری صابری  و محمد حاتمی است .

اینم محمد حاتمی :


فقط سفربخیرو نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:24  توسط عسل | 
به نام خدا

سلام

این عکسای نایابو از یه وبلاگ شخصی به نام برکت برداشتم خیلی باحاله

عکس زیر از میلاد و برادرش با سیاوش خیرابیمحسن افشانی

 

 

اگه برداشتید منبع رو ذکر کنید

نظر یادتون نره در ضمن چهار تا عکسه

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 22:24  توسط عسل | 
قصه ي مادراني که لالايي مي سرايند ؛ هر يک با آهنگي متفاوت...


نقدي بر ترانه مادري
واقعا که بايد دست سازندگان اين قبيل مجموعه ها را طلا گرفت . در شرايطي  که کمتر سريالي مخاطب را راضي مي کند(گرچه چه راضي و چه ناراضي بسياري براي تماشاي تلويريون وقت مي گذارند) ترانه مادري استارت خوبيست براي تجلّــي ابتکار و طرحي نسبتاً نو و بديع جعبه جادويي و البته تجلّي وجود نويسندگان به نسبت زبردست و کلاً عوامل و بازيگران قدَر . البته هيچگاه نمي توان اثري را کاملا بي عيب و ايراد و عاري از اشکال و يا بر عکس کاملا بي نتيجه و عاري از ارزش دانست . سريال تلويزيوني ترانه مادري از آن دست سريال هايي ست که توانسته علي رغم پيش توليد و توليد فشرده اي که داشته با کيفيتي خوب ويا شايد بتوان گفت عالي ، بسيار موفق عمل کرده و در شبهاي تابستان نه تنها تايم 30 دقيقه اي افراد را پر، بلکه آن را پر بار کرده است و در قالب داستاني ملودرام مسايل و مشکلات خانواده ها و به خصوص نسل سومي ها
مورد بررسي قرار داده و به طور غير مسقيم راهکار هاي مفيد و کارشناسانه اي را به بيننده القا کرده است . بازي بازيگران تا حد مطلوبي باور پذير و طبيعي بوده و انتخاب ايشان درست و بجا به نظر مي رسد . گويي هر يک درست در جايگاه همان نقشي است که آن را ايفا مي کند .
کارگرداني دقيق حسين سهيلي زاده  و بازيگرداني صحيح محمد حاتمي کاملا در اثر مشخص و روشن است . مسلما بهترين و شاخص ترين بازيگران دنيا هم بدون کارگرداني و هدايت صحيح نمي توانند موفق در عرصه عمل کنند .
در اينجا به اشکالاتي که در فيلمنامه وجود داشته و خوشبختانه بسيار کوچک و جزيي است که گاه حتي شايد به چشم نيايد، اشاره اي مي کنيم.
مثلا رفتار اغراق آميز ليلا در برخورد با بهرام که مسلما در ظاهر چنين برخوردي نمي تواند داشته باشد (البته در برخي سکانس ها )
يا اينکه بابا جلال و خاله لادن بازگشت اوليه خود به ايران براي بهرام سوغات يا پيشکشي نياوردند . چنين شرايطي را در زندگي عادي خود بسنجيد . اگر کارگري در خانه شما نظافت و کار کند (به صورت تمام وقت) مسلما فاميلتان که از سفر برگشته براي او هم سوغات مي آورد چه رسد به اينکه ، شخص ، جزء يکي از اعضا و فرزند خانه به حساب آيد .
يا رفتار بچه گانه پويا در بدو ورودش و ملاقات با بهرام که مثلا اصطلاح رايج ميان جوانان (پيچوندن!!!!!!) را تا به حال نشنيده !!! براي هر بيننده اي تا اين اندازه به قول معروف پاستوريزه بودن ، اغراق آميز و غلو شده است چرا که انگار پويا با اين سواد و هوشي که در درس دارد ، تاکنون پايش را در دبيرستان نگذاشته چه رسد که در آن تحصيل کرده باشد ... مگر اينکه به قول دوستي مادرش او را در
خانه محبوس و خود به او درس داده باشد !!!!!!
باورکردن اين شخصيت در ابتدا دشوار بود اما محسن افشاني (بازيگر اين نقش)
توانست خود را بالا بکشد و به تدريج بيننده به او خو کند و رفتارش را بپذيرد .
ايراد هاي ديگر هم که بماند........تا همينجا بس است !!!


نام و عنوان اين سريال درست و سنجيده انتخاب شده و برداشت هاي متفاوتي مي توان از اين عنوان ( ترانه مادري ) داشت . ما در اين سريال با چند مادر با چند رفتار متفاوت مواجه هستيم . به طور مثال ليلا مادر بهرام با اين عقيده که مادر واقعي او نيست براي او مادري کرده و رفتاري که با بهرام دارد مي تواند به اين خاطر باشد که از ابتدا به ناچار او را بزرگ کرده و کينه ي اين اجبار تا امروز در دلش جا دارد . فرخنده مادري ديگر است که تا حدي  مفرط براي پويا مادري کرده و حتي فراموش کرده که مادر واقعي او نيست . اين هم خوب است و هم بد  که نتيجه اش را به وضوح مي بينيم . دو مادر درست نقطه مقابل هم . دو فرزند که دچار مشکلات زيادي شده اند و به قول سميرا يکي از فرط حمايت از دست مي رود و ديگري از بي توجهي ...
در کنار اينها با مادر ديگري مواجه هستيم که به معناي واقعي مادر است !!!هم عاقل هم عاشق و اين تناسبي که در رفتارش وجود دارد باعث مي شود بيننده بار ها و بار ها گوشزد کند که اي کاش از ابتدا او بچه ها را بزرگ مي کرد .
اما با کمي تامل در مي يابيم که او هم در تربيت فرزندانش مثلا فرخ اين زياده روي و افراط را تا حدي به خرج داده بود . چون از لحاظ شخصيتي پويا هم شبيه گذشته ي فرخ و فرخ هم شبيه آينده پوياست!!! ( از ديالوگ ها در مي يابيم )

...و اما موسيقي و شناسنامه ي فيلم يعني تيتراژ !!!!!!
موسيقي هاي آغازين و پاياني مجموعه در تاثيرگذاري سريال بي تاثير نبوده است به ويژه موسيقي متن آن که متناسب با سکانس و موقعيت ، ويژگي مطلوبي دارد .
در مورد تيتراژهم بايد گفته شود که تيتراژ يعني شناسنامه کار و تغيير و ويرايش آن ، به طور مکرر صحيح و جايز نيست ! پس شايسته بود طراح و تيتراژ از ابتدا
اشتباهات خود را اصلاح مي کرد تا مجبور نشود نام برخي بازيگران يا ساير عوامل را کم و زياد و يا ويرايش ( از لحاظ املايي ) کند !!! اين گونه سريال ها
ويژگي ديگرشان اين است که به دليل تيتراژ ( آهنگ زيبا ) و نماي رويايي !! بيننده آن را تا پايان دنبال کرده و متوجه اشتباهات فاحشِ مسئول تيتراژ
 مي شود .
                                                                                                 پايان
                                                                                          هانيه مقدم نژاد

نظر یادتون نره راجع به مطلب و عکس ها

توی آپ بعدی با دست پر تر میامبای تا دیدار دیگه
 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 21:29  توسط عسل |